<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
  <channel>
    <title>MAHDIon هیأت مهديون :: انجمن</title>
    <link>http://www.mahdion.com/</link>
    <description>هیأت مهديون :: ماژول انجمن های برنامه مدیریت محتوای زوپس</description>
    <lastBuildDate>Mon, 06 Feb 2012 18:15:43 +0630</lastBuildDate>
    <docs>http://backend.userland.com/rss/</docs>
    <generator>CBB 3.08</generator>
    <category>انجمن ها</category>
    <managingEditor>mahdionh@gmail.com</managingEditor>
    <webMaster>mahdionh@gmail.com</webMaster>
    <language>fa</language>
        <image>
      <title>MAHDIon هیأت مهديون :: انجمن</title>
      <url>http://www.mahdion.com/modules/newbb/images/xoopsbb_slogo.png</url>
      <link>http://www.mahdion.com/</link>
      <width>92</width>
      <height>52</height>
    </image>
            <item>
      <title>دعایی که امام‌زمان به منتظران توصیه کردند [توسط REZAST]</title>
      <link>http://www.mahdion.com/modules/newbb/viewtopic.php?topic_id=6927&amp;forum=5</link>
      <description>يهوديّت:: دعایی که امام‌زمان به منتظران توصیه کردند&lt;br /&gt;
دعایی که امام‌زمان به منتظران توصیه کردند&lt;br /&gt;رئیس مرکز تخصصی نماز با بیان اینکه امام زمان (عج) از طریق نائب اول خود برای منتظران خواندن دعای عصر غیبت را توصیه کردند، از ویژگی منتظر واقعی را راضی بودن به رسیدن وقت ظهور دانست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حجت‌الاسلام محمد صادق کفیل رئیس مرکز تخصصی نماز و کارشناس مهدویت در گفت‌و‌گو با فارس با بیان اینکه دعای عصر غیبت امام عصر ارواحناه فداه در روز جمعه بسیار مورد تاکید است، ابراز داشت: «شیخ ابوعمرو» نائب اوّل امام عصر صلوات الله علیه این دعا را به «ابوعلى محمّد بن همّام» یاد داد، «سید بن طاوس» در «جمال الاسبوع» بعد از ذکر دعاهاى وارده بعد از نماز عصر جمعه و صلوات کبیره این دعا را ذکر کرده است، لذا یکی از دعاهایی است که که به خوبی وظایف منتظران را ترسیم می‌کند و به گونه‌ای بهترین عهد ما را با وجود مقدس امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف تعیین می‌کند، دعای عصر غیبت است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فضیلت زیادخواندن دعای عصر غیبت در عصر جمعه/ دعایی که برای منتظران بیان شد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وی با اشاره به اینکه دعای عصر غیبت توسط نائب اول نقل شده است و به طور طبیعی چون نواب از خودشان مطلبی را نقل نمی‌کردند، به تعبیر خود بزرگان، حضرت مهدی(عج) خود این دعا را نقل کرده‌اند و مرحوم «شیخ صدوق» رحمت‌الله علیه جزو دعاهای امام زمان (عج) نقل کرده است، همان طور که گفته شد، دعا را «سید بن طاووس» نقل می‌کند و می‌گوید اگر نتوانستید دعاهای عصر جمعه را بخوانید و تعقیبات عصر جمعه را انجام دهید، پس حذر کنید، از اینکه خواندن این دعا را ترک کنید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حجت‌الاسلام کفیل با تاکید بر اینکه فضیلت بی‌نهایت خواندن دعای عصر غیبت در عصر جمعه، ابراز داشت: گام اول در دعا طلب معرفت است « اَللّهُمَّ عَرِّفْنى نَفْسَکَ»، همانند آنچه که امام صادق علیه‌السلام فرمودند «گام اول طلب معرفت است»، لذا دعا آثار معرفت را بیان می‌کند «فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنى نَفْسَکَ لَمْ اَعْرِفْ رَسُولَکَ اَللّهُمَّ عَرِّفْنى رَسُولَکَ فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنى رَسُولَکَ لَمْ اَعْرِفْ حُجَّتَکَ اَللّهُمَّ عَرِّفْنى حُجَّتَکَ فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنى حُجَّتَکَ ضَلَلْتُ عَنْ دینى»، یک نکته این است که اگر آدم معرفت به امام زمان (عج) نداشته باشد، گمراه از دین می‌شود، یعنی آدم دین‌دار باشد و نماز بخواند، اما اگر معرفت نداشته باشد، گمراه است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عدم معرفت به امام مساوی با مرگ و زندگی جاهلی/کسب معرفت ثبات در قدم را هدیه می‌آورد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وی با اشاره به فرازی از دعای عصر غیبت «اَللّهُمَّ لا تُمِتْنى میتَةً جاهِلِیَّةً»، افزود: اگر انسان نسبت به امام زمان خود معرفت نداشته باشد، به مرگ جاهل می‌میرد، تعبیر آیت‌الله جوادی این است که مرگ محصول زندگی است و کسی که مرگش در روایت مرگ جاهلی است، در نتیجه زندگی هم زندگی جاهلانه می‌شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این کارشناس مهدویت اثر بعدی معرفت را، ثبات در قدم و دین دانست و تصریح کرد:، عرصه بعدی این است که انسان مطیع امام می‌شود و قبلش نرم‌ برای دستور امام می‌شود و در امتحانات پیروزی شود، همه این موارد آثار معرفت است «اَللّهُمَّ فَثَبِّتْنى عَلى دینِکَ وَاسْتَعْمِلْنى بِطاعَتِکَ وَلَیِّنْ قَلْبى لِوَلِىِّ اَمْرِکَ»، در ادامه به آسیب‌شناسی مهدویت و انتظار می‌پردازد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;راضی بودن منتظر به رسیدن وقت ظهور/ چرایی در زمان ظهور جایی ندارد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وی با اشاره به اینکه یکی از آسیب‌های غیبت تعجیل است، ادامه داد: اینکه انسان به عجله بیفتد و بگوید امروز ظهور است و به دنبال کسانی برود که ادعاهای مهدویت می‌کنند «وَکَشْفِ سِتْرِهِ فَصَبِّرْنى عَلى ذلِکَ حَتّى لا اُحِبَّ تَعْجیلَ ما اَخَّرْتَ وَلا تَاْخیرَ ما عَجَّلْتَ» در دعا طلب صبر می‌کنیم، چرا که راهکارش صبر است، باید توجه داشت که در دوران غیبت بیان امام عصر(عج) این است که «وَلا اُنازِعَکَ فى تَدْبیرِکَ وَلا اَقُولَ لِمَ وَکَیْفَ وَما بالُ وَلِىِّ الاَمْرِ»؛ «خدایا به من صبری بده که دوست نداشته باشم به عجله انداختن آنچه تو تاخیر انداختی و نه به تأخیر افتادن آنچه تو تعجیل داری».&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حجت‌الاسلام کفیل پرداختن به مباحث غیر ضروری را از دیگر آسیب‌های مهدویت دانست و بیان داشت: یکی دیگر از آسیب‌های مهدویت این است که آدم تعیین وقت برای ظهور کند، در دعا می‌گوییم فقط تو عالم وقت ظهوری «یَنْتَظِرُ وَاَنْتَ الْعالِمُ غَیْرُ الْمُعَلَّمِ بِالْوَقْتِ الَّذى فیهِ صَلاحُ اَمْرِ وَلِیِّکَ فِى الاِذْنِ لَهُ بِاِظْهارِ اَمْرِهِ»، وظیفه ما نیست که دنبال تعیین وقت برویم، یا اینکه بگوییم؛ خدایا زمین پر از ظلم و جور شده است، چرا امام زمان (عج) ظهور نمی‌کند «لایَظْهَرُ قَدِ امْتَلاَتِ الاَرْضُ مِنَ الْجَوْرِ وَاُفَوِّضُ اُمُورى کُلَّها اِلَیْکَ».&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نکند امام عصر(عج) در زندگی روزمره انسان مسلمان فراموش شود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وی با بیان اینکه در دعا به واگذار کردن امور به خدا تاکید شده است، افزود: یک نمونه دیگر دعا این است که دعا برای سلامتی حضرت کنیم، اینکه گاهی طولانی شدن غیبت سبب می‌شود که ما امام را فراموش کنیم و در انتظار، انتظارمان کمرنگ شود و ایمان ما به امام حاضر(عج) از بین برود « وَلا تَسْلُبْنَا الْیَقینَ لِطُولِ الاَمَدِ فى غَیْبَتِهِ وَانْقِطاعِ خَبَرِهِ عَنّا وَلا تُنْسِنا ذِکْرَهُ وَانْتِظارَهُ وَالاْیمانَ بِهِ وَقُوَّةَ الْیَقینِ فى ظُهُورِهِ وَالدُّعآءَ لَهُ وَالصَّلوةَ عَلَیْهِ حَتّى لا یُقَنِّطَنا طُولُ غَیْبَتِهِ مِنْ قِیامِهِ »، در دعا می‌گوییم؛ خدایا یک جوری نشود، وقتی غیبت طولانی شد، این اتفاقات بر من بیفتد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رئیس مرکز تخصصی نماز با ارائه راهکار در زمینه عدم از دست دادن ایمان در زمان غیبت با استناد به دعا، خاطرنشان کرد: دعا بیان می‌گوید که ما باید نسبت به امام (عج) یقین داشته باشیم، همان طور که به قیام پیغمبر(ص) یقین داشتیم «وَیَکُونَ یَقینُنا فى ذلِکَ کَیَقینِنا فى قِیامِ رَسُولِکَ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَما جآءَ بِهِ مِنْ وَحْیِکَ وَتَنْزیلِکَ»؛ یعنی چگونه الان یقین به وحی و تنزیل قرآن داریم، باید دوران غیبت سبب نشود که یقین ما کمتر شود، بنابراین از خداوند بخواهیم که قلب ما را تقویت کند، به حدی که بتوانیم در این مسیر گام برداریم « فَقَوِّ قُلُوبَنا عَلَى الاْیمانِ بِهِ حَتّى تَسْلُکَ بِنا عَلى یَدَیْهِ مِنْهاجَ الْهُدى».&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ایمان، ثبات درونی، راضی بودن به زمان غیبت وظایف منتظران&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وی با تشریح وظایف منتظران با توجه به متن دعای عصر غیبت، ادامه داد: یک وظیفه منتظر این است که ایمان به حضرت داشته باشد، دوم از امام عصر(عج) اطاعت کند، سوم ثبات درونی، چهارم راضی بودن به غیبت امامت و پنجم درخواستی که تا لحظه مرگ به امامت شک نداشته باشیم، همچنین عهد نشکستن، تکذیب نکردن از دیگر وظایف منتظران است «وَنَحْنُ عَلى ذلِکَ لا شآکّینَ وَلا ناکِثینَ وَلا مُرْتابینَ وَلا مُکَذِّبینَ»، محور بعدی دعا برای ظهور حضرت (عج) است و ترسیم سیمای حکومت ولی عصر (عج) می‌باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حجت‌الاسلام کفیل با بیان اینکه در ترسیم سیمای حکومت مهدوی مرگ ظلم و نجات بندگان تحقق می‌یابد «وَاَظْهِرْ بِهِ الْحَقَّ وَاَمِتْ بِهِ الْجَوْرَ»، اذعان داشت: «وَاسْتَنْقِذْ بِهِ عِبادَکَ الْمُؤْمِنینَ مِنَ الذُّلِّ وَانْعَشْ»، نجات دادن بندگان همان هدفی که در دعای اربعین در مورد امام زمان(عج) است،‌ در اینجا نیز آمده است، قتل کفر، ذلت جباران، هلاک شدن منافقین به گونه‌ای که هیچ اثری از آنها در دوران ظهور باقی نمی‌ماند و زمین از وجود آنها پاک می‌شود و دل بندگان خدا شاد می‌شود و آنچه از احکام تغییر پیدا کرده بود، امام عصر(عج) آن را اصلاح می‌کند؛ یعنی بدعت، انحراف و خرافه‌ایی در دین نیست «واقْتُلْ بِهِ جَبابِرَةَ الْکُفْرِ وَاقْصِمْ بِهِ رُؤُسَ الضَّلالةِ وَذَلِّلْ بِهِ الْجَبّارینَ وَالْکافِرینَ وَاَبِرْ بِهِ الْمُنافِقینَ وَالنّاکِثینَ وَجَمیعَ الْمُخالِفینَ وَالْمُلْحِدینَ فى مَشارِقِ الاَرْضِ وَمَغارِبِها وَبَرِّها وَبَحْرِها وَسَهْلِها وَجَبَلِها حَتّى لا تَدَعَ مِنْهُمْ دَیّاراً وَلا تُبْقِىَ لَهُمْ آثاراً طَهِّرْ مِنْهُمْ»، یکی از زیبایی‌های حضرت(عج) این است که دین از خرافات خالی می‌شود و با عدل امام(عج) آتش کفر خاموش می‌شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دغدغه ظهور؛ مسئله‌ای که ضرورت آن کم احساس می‌شود!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وی محور بعدی فراز دعای عصر غیبت را ویژگی‌های ولی عصر ارواحناه فداه بیان کرد و افزود: امام (عج) بنده خدا، بنده برگزیده خدا و معصوم است، خالی از همه عیوب،مطلع بر غیب، پاک از پلیدی‌هاست «فَاِنَّهُ عَبْدُکَ الَّذى اسْتَخْلَصْتَهُ لِنَفْسِکَ وَارْتَضَیْتَهُ لِنَصْرِ دینِکَ وَاصْطَفَیْتَهُ بِعِلْمِکَ وَعَصَمْتَهُ مِنَ الذُّنُوبِ وَبَرَّاْتَهُ مِنَ الْعُیُوبِ وَاَطْلَعْتَهُ عَلَى الْغُیُوبِ وَاَنْعَمْتَ عَلَیْهِ وَطَهَّرْتَهُ مِنَ الرِّجْسِ وَنَقَّیْتَهُ مِنَ الدَّنَسِ»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این کارشناس ادعیه مهدوی در خصوص ترسیم جامعه منتظر، اظهار داشت: یک ویژگی منتظر فهم دوران غیبت است، «اللّهُمَّ اِنّا نَشْکُو اِلَیْکَ فَقْدَ نَبِیِّنا وَغَیْبَةَ اِمامِنا وَشِدَّةَ الزَّمانِ عَلَیْنا وَوُقُوعَ الْفِتَنِ بِنا وَتَظاهُرَ الاَعْدآءِ عَلَیْنا وَکَثْرَةَ عَدُوِّنا وَقِلَّةَ عَدَدِنا»، زمان غیبت بر منتظر سخت است، چرا که فتنه‌ها زیاد، فشار دشمن بالاست، تعداد دشمن زیاد و یاران کم است، ویژگی دوم منتظر فهم دوران حکومت است، ویژگی‌ سوم جامعه منتظر درخواست جدی از خداست که دغدغه ظهور پیدا کند، برای اینکه اکنون نمی‌دانیم با ظهور حضرت مهدی(عج) چه اتفاقی خواهد افتاد، پس سیمای محبتی امام را باید درک کنیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کسانی که نماز را سبک می‌شمارند ممکن است که در صف دشمنان امام(عج) قرار گیرند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وی با اشاره به فراز دعای عصر غیبت درباره ویژگی حکومت ولی عصر(عج)، ادامه داد: هلاکت دشمنان امام، اینکه هر پرچمی که بر غیر از اسلام باشد، از بین می‌برد، هر سلاحی که به غیر از دین باشد، از کار می‌افتد، هر لشکری که علیه امام باشد، نابود، خوار و ذلیل می‌شود، جریان دشمن کاملاً تاریک می‌شود، قرآن زنده می‌شود، قلب‌های مرده حیات پیدا می‌کنند، مؤمنین شاد، حق ظاهر، عدل آشکار می‌شود و تقیه از بین می‌رود «وَقَتْلِ اَعْدآئِکَ فى بِلادِکَ حَتّى لا تَدَعَ لِلْجَوْرِ یا رَبِّ دِعامَةً اِلاّ قَصَمْتَها وَلا بَقِیَّةً اِلاّ اَفْنَیْتَها وَلا قُوَّةً اِلاّ اَوْهَنْتَها وَلا رُکْناً اِلاّ هَدَمْتَهُ وَلا حَدّاً اِلاّ فَلَلْتَهُ وَلا سِلاحاً اِلاّ اَکْلَلْتَهُ وَلا رایَةً اِلاّ نَکَّسْتَها وَلا شُجاعاً اِلاّ قَتَلْتَهُ وَلا جَیْشاً اِلاّ خَذَلْتَهُ وَارْمِهِمْ یا رَبِّ بِحَجَرِکَ الدّامِغِ وَاضْرِبْهُمْ بِسَیْفِکَ الْقاطِعِ وَبَاْسِکَ الَّذى لا تَرُدُّهُ عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمینَ وَعَذِّبْ اَعْدآئَکَ وَاَعْدآءَ وَلِیِّکَ وَاَعْدآءَ رَسُولِکَ».&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حجت‌الاسلام کفیل در خصوص دیگر ویژگی‌ منتظران، بیان کرد: اینکه منتظر جز دشمنان اهل بیت علیهم‌السلام و مخالفان آنها، همچنین اهل غیض بر آل پیامبر(ص) نباشد و تسلیم احکام دین باشد، گام بعدی دشمن‌شناسی است، دلیل دشمنی با حضرت (عج) در زمان ظهور خیلی جالب در دعا آمده است و صنایع کردن نماز است، لذا باید توجه داشت کسی که نسبت به نماز بی‌توجه است، امکان دارد در مقابل امام زمان (عج) بایستد؛ یعنی کسانی که امروز نماز را جدی نمی‌گیرند، بترسند از این که در سپاه دشمن امام باشند، «فَاِنَّهُمْ اَضاعُوا الصَّلوةَ وَاتَّبَعُوا الشَّهَواتِ وَاَضَلُّوا عِبادَکَ وَاَخْرَبُوا بِلادَکَ»، تبعیت از شهوات و آنهایی که در گمراهی بندگان قدم برمی‌دارند و آنهایی که دیار مسلمین را خراب می‌کنند، دشمنان حضرت(عج) هستند.</description>
      <pubDate>Fri, 03 Feb 2012 15:38:08 +0630</pubDate>
      <guid>http://www.mahdion.com/modules/newbb/viewtopic.php?topic_id=6927&amp;forum=5</guid>
    </item>
        <item>
      <title>سخنرانی علامه مرتضی عسکری به مناسب ولادت امام زمان (عج) [توسط REZAST]</title>
      <link>http://www.mahdion.com/modules/newbb/viewtopic.php?topic_id=6926&amp;forum=5</link>
      <description>يهوديّت:: سخنرانی علامه مرتضی عسکری به مناسب ولادت امام زمان (عج)&lt;br /&gt;
بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«الحمدلله رب العالمین و الصلوة والسلام على خاتم الأنبیاء و افضل المرسلین محمد و آله الطاهرین»&lt;br /&gt;مدخل بحث&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«بسم اللَّه الرحمن الرحیم، الم . ذلِکَ الْکِتبُ لَا رَیْبَ فِیهِ هُدىً لِّلْمُتَّقِینَ . الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ....»(133)&lt;br /&gt;«وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَعَمِلُوا الصَّلِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُم فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ.»&lt;br /&gt;وَلَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمْ الَّذِی ارْتَضَى لَهُمْ وَلَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنِی لَا یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً....»(134)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مقدمه&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در ابتدا مقدمه‏اى را بیان مى‏کنم. مردم و انسان‏ها دو قسم هستند: یک قسمى مانند حیواناتند که نمى‏دانند اصل خلقت چه بوده، از کجا آمده‏اند و نهایت عالم خلقت چیست؟ و دسته‏اى دیگر از آن‏هایند که پیرو کتاب آسمانى‏اند. کتاب‏هاى آسمانى که امروزه در دست ما است همان تورات، انجیل و زبور است؛ ولى همه آن‏ها تحریف شده‏اند جز قرآن کریم که هیچ تغییرى نکرده است. حتى یک کلمه از آن کم و زیاد نشده است؛ کما این‏که در 3 جلد کتاب «قرآن الکریم و روایات المدرستین» من ثابت کرده‏ام که ممکن نیست که یک کلمه از قرآن کریم جابه جا یا کم و زیاد شده باشد و همچنان است که خدا وعده کرده است: «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ».(135) اهل کتاب همه متفق القول هستند و اجماع دارند که ابتداى خلقت، از خالق متعال است و این جهان خلقت را روز آخرى است که در آن روز، عدالت در جوامع بشرى بر پا خواهد شد. بعضى در انتظار حضرت عیسى بن مریم‏علیه السلام هستند و معتقدند او منجى آخرالزمان است؛ ولى مطالب و منابع آنان مانند ما مسلمانان روشن نیست. منابع آنان تحریف و کم و زیاد شده است.&lt;br /&gt;امّا ما مسلمانان با روایاتى که از مکتب اهل بیت‏علیهم السلام و مکتب خلفا داریم، روشن‏تر هستیم. آن منجى عالم بشریت لقبش «مهدى(عج)» است. این در تمام روایاتى که از آخر الزمان خبر مى‏دهد در منابع دو مکتب موجود است؛ فرق مکتب اهل بیت - علیهم السلام - و مکتب خلفاء اما چیزى که هست ما پیروان مکتب اهل البیت، شیعیان اهل بیت‏علیهم السلام از مکتب خلفا هم روشن‏تر هستیم. چرا؟دلیل اول یک دلیل مهمش آن است که در مکتب خلفا از نشر حدیث پیامبرصلى الله علیه وآله و نوشتن آن جلوگیرى کردند. من در کتاب معالم المدرستین و جاهاى دیگر این را بیان کرده‏ام. روایتى را از مسند احمد بن حنبل و سنن ابن ماجه که از صحاح سِتّه است، نقل مى‏کنم: عبدالله بن عمرو بن عاص مى‏گوید: «کنت اسمع کلما اسمعه من رسول الله و نهتنى قریش. قالوا تکتب کلما تسمعه من رسول ‏اللَّه و رسول اللَّه بشر یتکلموا فى الغضب و الرضا.»(136) مثلاً از عمار خوشش آمده، گفته: «عمار مع الحق.»(137) از ابوذر خوشش آمده، فرموده است: «ما اظلت الخضراء و لا اقلت الغبرا على لحظة اصدق من ابوذر.»(138) از حکم بن عاص پدر مروان بدش آمده است لعنتش کرده، آیا تو این‏ها را مى‏نویسى؟!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بالاتر از این، در صحیح مسلم بابى است - مى‏دانید که صحیح مسلم سومین کتاب از لحاظ اهمیت نزد برادران اهل سنت است، قرآن، صحیح بخارى و صحیح مسلم - به نام «باب من لعنه النبى‏صلى الله علیه وآله او سبه او دعا علیه و لیس هو اهلاً لذلک کان له زکاة و اجراً و رحمة.»(139) حال این روایت‏ها را نمى‏خواهم بخوانم. مکتب خلفا منع کرده‏اند نوشتن روایت و حدیث پیامبرصلى الله علیه وآله را.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آنچه همه مى‏دانند روایتى است که پیامبرصلى الله علیه وآله در مرض وفات فرمود و در صحیح بخارى و صحیح مسلم وجود دارد: «آتونى بدوات و قرطاس أکتب لکم کتابا لن تضلوا بعده ابدا.»(140) عمر گفت: «حسبنا کتاب اللَّه.»(141) بعضى خواستند کاغذ و قلم بیاورند. نگفته‏اند چه کسى گفت. اما نمى‏شود غیر از خلیفه دوم عمربن خطاب کسى دیگر باشد. او گفت: «إن الرجل لیهجر»(142)؛ این مرد در هذیان است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;واستند مجدداً کاغذ و قلم بیاورند. پیامبرصلى الله علیه وآله فرمود: «أو بعد ماذا،»(143) دیگر بعد از چه!!!&lt;br /&gt;بعد از وفات پیامبرصلى الله علیه وآله، ابوبکر که خلیفه شد در «تذکرة الحفاظ» ذهبى که از بزرگان علماى مکتب خلفا است، در ترجمه ابوبکر دارد که او گفت: حدیث از پیامبرصلى الله علیه وآله روایت نکنند، هر کس از شما سؤال کرد بگویید، «بیننا و بینکم کتاب الله، فأحل ما أحل. ...»(144)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعد از ابوبکر، عمر بن خطاب منع از روایت حدیث پیامبرصلى الله علیه وآله را تشدید کرد. چنان‏که منقول است چند نفر رفته بودند به خارج از مدینه و از پیامبرصلى الله علیه وآله روایت کرده بودند. این‏ها را آورد و در مدینه حبس کرد. در ترجمه عمر بن خطاب، در تاریخ طبرى که از امام و مورخین مکتب خلفا است از ابوموسى اشعرى نقل کرده که عمر بن خطاب هر که را به عنوان والى به جایى مى‏فرستاد، با او تا بیرون مدینه مى‏رفت و به او مى‏گفت: از پیامبرصلى الله علیه وآله چیزى روایت نکن. سبب این سفارش عمر آن بود که روایت‏هاى مخالف با سیاست خلفا منتشر نشود. از زمان ابوبکر شروع کردند قرآن بى تفسیر نوشتن.&lt;br /&gt;آنچه بر پیامبرصلى الله علیه وآله نازل مى‏شد به دو صورت بود؛ یعنى دو وحى بر پیامبرصلى الله علیه وآله مى‏شد: یکى وحى قرآنى و دیگر وحى بیانى؛ به عنوان مثال ما عدد رکعات نماز را در قرآن نداریم. توضیح آن در وحى بیانى است. پیامبرصلى الله علیه وآله وحى بیانى را در خانه خودش نوشته بود و هر جا که قرآن مى‏خواند وحى بیانى آن را نیز مى‏گفت؛ چنان که در مسند احمد دارد که پیامبرصلى الله علیه وآله در مسجد خودش ده آیه، ده آیه درس مى‏داد: «ابى عبد الرحمن السلمى قال حدثنا من کان یقرئنا من الصحابه انهم کانوا یأخذون من رسول اللَّه‏صلى الله علیه وآله عشر آیات فلا یأخذون فى العشر الاخرى حتى یعلموا ما فى هذه من العلم و العمل.»(145) این تفسیر بیانى هم مخالف سیاست حکومت بود. «یأَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَآ أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَ ...»(146) وحى شده بود و نازل شده بوده وحى بیانى آن «فى على» بود لذا شروع کردند و یک قرآن بى تفسیر را نوشتند. زمان «ابوبکر» شروع به نوشتن کردند، زمان «عمر» تمام شد و آن را نزد حفصه گذاشتند. بعد این قرآن را زمان عثمان در هفت نسخه استنساخ کردند و به بلاد فرستادند و آن همین قرآن است که در دست ما است. همان قرآنى است که بر پیامبرصلى الله علیه وآله نازل شد. هیچ کم و زیاد ندارد؛ ولى وحى بیانى آن از بین رفته است. خلفا منع کردند از نوشتن حدیث پیامبرصلى الله علیه وآله تا زمان ابوجعفر منصور؛ مگر دو سال حکومت عمر بن عبدالعزیز (100 - 99) که اجازه داد حدیث بنویسند. در کتاب «تاریخ الخلفاء» سیوطى و در کتاب &quot;تاریخ الاسلام &quot; ذهبى در سنه 146 در ترجمه ابوجعفر منصور دارد که او دستور داد حدیث پیامبرصلى الله علیه وآله را بنویسند. این مقدمه را گفتم تا بگویم احادیثى که از پیامبرصلى الله علیه وآله درباره حضرت حجت(عج) آمده است، نزد ما بیش‏تر است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;احادیث مکتب خلفا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چون بنا بود من احادیثى که از پیامبرصلى الله علیه وآله درباره حضرت حجت(عج) از مکتب خلفا رسیده، نقل کنم. اما روایات آن‏ها نسبت به روایات ما کم‏تر است، مع ذلک مکتب خلفا در این باره کتاب‏هایى نوشته‏اند. سیوطى شافعى کتابى دارد به نام «العرف الوردى فى الاخبار المهدى(عج)». سبط ابن جوزى هم کتابى دارد. حالا من چند روایت از مکتب خلفا براى شما مى‏خوانم:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حدیث اول&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روى الشیخ ابراهیم الحموینى الشافعى [استاد ذهبى که وفاتش سنه 722 است‏] فى &quot;فرائد السمطین&quot; [طبع استانبول ]بسنده عن ابن العباس قال، قال رسول‏اللَّه‏صلى الله علیه وآله: «إن خلفائى و أوصیائى و حجج‏اللَّه على الخلق بعدى إثنا عشر اولهم أخى و آخرهم ولدى. قیل: یا رسول‏اللَّه‏صلى الله علیه وآله و من أخوک؟ قال: على بن ابى‏طالب‏علیه السلام. قیل: و من ولدک؟ قال: المهدى(عج) الذى یملأ الارض قسط و عدلاً کما ملئت جوراً و ظلماً والذى بعثنى بالحق بشیراً و نذیراً لو لم یبق من الدنیا الا یوم واحد لطول‏اللَّه ذلک الیوم حتى یخرج فیه ولدى المهدى(عج) فینزل روح‏اللَّه عیسى بن مریم فیصلى خلفه.»(147)[ این اجماعى است. این در روایات ما بسیار است. در روایات مکتب خلفا هم دارد که عیسى بن مریم‏علیه السلام پشت سر حضرت حجت(عج) نماز مى‏خواند ] «و تشرق الارض بنور ربه و یبلغ سلطانه المغرب و المشرق.»(148)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دنیا را حکومت عدل امام زمان(عج) فرا مى‏گیرد جایى نمى‏ماند که خارج از حکومت حجت بن‏الحسن(عج) باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حدیث دوم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فى تاریخ المقتل الحسین‏علیه السلام لأخطب خطباء الخوارزم، موفق بن احمد الحنفى المتوفى‏ سنة الخمس مأة و ثمان و ستین هجریة [او سند را کامل آورده است. من فقط آن آخرى را مى‏گویم ] بسنده عن ابى‏سلمى راعى إبل رسول‏اللَّه‏صلى الله علیه وآله انه قال: لیلة اسرى بى الى السماء ارانى‏اللَّه ذریتى و المهدى(عج) فى وسطهم کأنه کوکب درى.(149) [حضرت حجت(عج) نسبت به ائمه علیهم السلام - مثل پیامبر خاتم‏صلى الله علیه وآله است نسبت به تمام پیامبران. در روایت دیده‏ام که امام جعفر صادق‏علیه السلام بعد از نماز سر سجاده نشسته بود مى‏گفت: سیدى (خطاب به حضرت حجت(عج)) انتظار تو و غیبت تو چنین و چنان مى‏کند، یعنى حضرت حجت(عج) نسبتش به سایر ائمه‏علیهم السلام مثل نسبت پیامبرصلى الله علیه وآله است به سایر انبیا. لذا این‏جا مى‏فرماید والمهدى(عج) فى وسطهم کأنه کوکب درى ] و قال ‏اللَّه هولاء الحجج و هو سائر من عترتک و المنتقم من أعدائى.(150)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حدیث سوم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این روایت در «سنن ابى‏داوود» (جزء دوم صفحه 420) و «تذکرة خواص الامه» (صفحه 377 چاپ استامبول 1399) است. سنن ابو داوود یکى از صِحاحِ سِتَّ شمرده مى‏شود. ابوداوود و ابن الجوزى سلسله سند دارند، من ساقط کردم. بسنده عن ابن عمر[ ابن عمر که مى‏گویند عبداللَّه بن عمر است. معروف است که بزرگ‏ترین فرزند خلیفه دوم بود ] قال قال رسول اللَّه‏صلى الله علیه وآله «یخرج فى آخر الزمان رجل من ولدى اسمه کاسمى و کنیته ککنیتى، یملأ الارض عدلاً کما ملئت جوراً، فذلک المهدى(عج).»(151)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حدیث چهارم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این روایت در «سنن ابو داوود» (جزء دوم صفحه 208) و مصابیح السنة (جزء دوم صفحه 134) - مصابیح السنة یعنى چراغ حدیثهاى پیامبرصلى الله علیه وآله، چراغ سنت پیامبرصلى الله علیه وآله - للبقوى‏، والجامع الصغیر لجلال‏الدین سیوطى الشافعى. (حدیث 6244) وجود دارد. سیوطى گفته این حدیث صحیح است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حدیثى که نزد سنّى‏ها صحیح است، معنایش این است که به شرط تأیید بخارى است؛ یعنى راویان این روایت همان روایاتى است که بخارى روایتشان را صحیح دانسته؛ یعنى مستدرک مى‏شود بر روایات صحیح بخارى. «قال، قال النبى: صلى الله علیه و آله المهدى منّى أجلى الجبهه»، «أقنى الانف» «یملأ الارض قسطاً و عَدلاً کما ملئت جوراً و ظلماً، یملک سبع سنین.»(152) مدت حکومت حضرت را نیز این روایت معین کرده است. اجلى الجبهة، یعنى، (بنابر این روایت)، جلوى سر حضرت حجّت (عج) مو نداشته است. اقنى الانف، یعنى بینى مبارکش کشیده و باریک است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حدیث پنجم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این حدیث در «الجمع بین الصحاح الستة» آمده است. حمیدى کتابى دارد، جمع بین صحاح است؛ یعنى آنچه روایت در صحیح بخارى، صحیح مسلم، صحیح ترمذى، صحیح ابن ماجه و (صحیح) سنن ابى‏داوود (صحیح) و مسند احمد وجود دارد جمع کرده. این کتاب در دانشکده اصول‏الدین هست. در باب اشراط الساعة - در آن باب شرط پایان عمر دنیا را بیان مى‏کند - این روایت را آورده است. این روایت در صحیح ابوداوود و صحیح ترمذى هم وجود دارد؛ یعنى او از این دو صحیح روایت کرده. این به اسنادشان عن عبداللَّه بن مسعود و ابى‏هریرة؛ این روایت را روایت کردند. در روایت کمى لفظ این دو صحابى فرق مى‏کند:&lt;br /&gt;«إن رسول ‏اللَّه صلى الله علیه وآله قال: لو لم یبق من الدنیا الا یوم واحد لطول ‏اللَّه ذلک الیوم حتى یبعث الله فیه رجلاً منى او من اهل بیتى، یواطى اسمه اسمى.....»(153) در روایت ابوهریره «حتى یملک رجل» آمده است؛ یعنى یک مردى حاکم بشود. حمیدى مى‏گوید به نظرم لفظ «یبعث» صحیح‏تر است؛ حتى یبعث رجلاً یعنى خدا کسى را بر انگیزد. این مرد از من است. از خاندان من است و «یواطى‏ء اسمه اسمى.»(154) همه ما اسم حضرت حجت(عج) را مى‏دانیم که همان اسم پیامبرصلى الله علیه وآله است. منتها ما منع شده‏ایم. ما را منع کرده‏اند از بردن نام حضرت. گفته‏اند اسم حضرت را ؛ نگویید. اما من حالا مى‏گویم اسم حضرت حجت(عج) «محمد» است. روایات جهت منع را چنین ذکر کرده‏اند: اهل کتاب مى‏گویند آن کسى که پیامبر خاتم‏صلى الله علیه وآله است و در تورات و انجیل بشارتش آمده، همان است که شما منتظر اویید. لذا به ما دستور داده‏اند اسم حضرت حجت(عج) را نیاورید. بدین سبب، ما «مهدى(عج)» لقب آن حضرت را مى‏آوریم. کنیه‏ى حضرت هم «ابوصالح» است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حدیث ششم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این روایت در کنزالعمال (جزء هفتم صفحه 263) است. متقى هندى روایت‏هاى صحاح سِتَّ با مسند احمد را جمع کرده و کنز العمال نامیده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بسنده عن على أنه سئل النبى‏صلى الله علیه وآله: أَمِنّا آل محمد المهدى(عج) ام من غیرنا، قال رسول اللَّه‏صلى الله علیه وآله: بل منا، یختم اللَّه به کما فتح بنا، بنا یستنقضون من الفتنه کما انقضوا من الشرک و بنا یألف اللَّه بین قلوبهم بعد عداوة الشرک.(155)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آیا مهدى آخرالزمان(عج) از ما است یا از غیر ما؟ پیامبرصلى الله علیه وآله مى‏فرماید: بله مهدى(عج) از ما است و شریعت اسلام به او ختم مى‏شود، همچنان که به پیامبرصلى الله علیه وآله ابتدا شده است. «بنا ینقذون من الفتنه کما انقضوا من الشرک»(156)؛ همچنان که امت توسط خاتم الانبیا از شرکى که در جهان بود رها شدند، از فتنه‏هایى که الان در دنیا است به وسیله ما خلاص مى‏شوند. «بنا یُؤَلّفُ اللَّه بین قلوبِکم بعد عداوة الشِّرْکِ»(157)؛ و به وسیله ما قلوب مؤمنان الفت مى‏گیرد، بعد از عداوتى که مشرکان بینشان انداختند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حدیث هفتم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این حدیث از اُمِّ سَلَمَه است. این روایت در سنن ابوداوود (باب المهدى(عج) حدیث 4384) و در سنن ابن ماجه در باب الفتن (حدیث 4086) و در مستدرک حاکم نیز آمده است.«مستدرک حاکم» استدراک کرده بر صحیح بخارى و بر صحیح مسلم. احادیثى که صحیح مى‏دانسته، آورده است. از جمله این حدیث این است:&lt;br /&gt;[عن ام سلمه رضى‏اللَّه تعالى عنها «قالت، قال رسول‏اللَّه‏صلى الله علیه وآله المهدى(عج) من عترتى من ولد فاطمة»(158).]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این روایات همه روایات در این باب نیست، بلکه انتخابى و از باب تبرک این‏ها را از کتاب «المهدى الموعود (عج) فى اخبار الطرفین» نقل کردم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دو مطلب مهم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حالا از دو چیز مى‏خواهم صحبت بکنم: یکى سرداب غیبت چیست و دیگرى هم از کیفیت حکومت حضرت. آنچه ما در روایات داریم آن است که حضرت به علمش عمل مى‏کند؛ یعنى پیامبر خاتم‏صلى الله علیه وآله اگر چنانچه کسى دزدى مى‏کرد، اگر دو شاهد بر دزدى کردنش بود، حد براى او جارى مى‏کرد و دستش را قطع مى‏کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پیامبرصلى الله علیه وآله، حضرت امیرعلیه السلام و امام حسن‏علیه السلام این‏ها در زمان حکومت حد زنا را وقتى جارى مى‏کردند که چهار نفر شاهد داشته باشد. اما حضرت حجت(عج) به علمش عمل مى‏کند؛ یعنى چنانچه در یک جایى یک نفر دزدى کرد، حضرت دستور مى‏دهد دستش را ببرند. مال را هم از او بگیرند و برگردانند. لذا امکان غیر عدالت نیست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در حکومت حضرت حجت بن الحسن العسکرى(عج) اصلاً خلاف عدالت امکان ندارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تا این جاى داستان حضرت مهدى(عج) ما با برادران اهل سنت در این عقیده شریک هستیم. منتها ما روشن‏تریم. براى این‏که ما از نشر روایت منع نشده‏ایم. همچنین کتاب جامعه حضرت امیرعلیه السلام نزد ائمه‏علیهم السلام بوده به اضافه آن تفسیرى که در خانه پیامبرصلى الله علیه وآله بوده است.&lt;br /&gt;پیامبرصلى الله علیه وآله کتاب جامعه را به حضرت امیرعلیه السلام املا مى‏کردند. بدین‏گونه که هر شب، آخر شب، ساعتى بود؛ حضرت امیرعلیه السلام مى‏رفته خدمت رسول‏اللَّه‏صلى الله علیه وآله. حضرت مى‏فرماید: اگر خانه خودمان بود، حسن و حسین (علیها السلام) هم نشسته بودند. پیامبرصلى الله علیه وآله به من مى‏فرمود: «اکتب». آنچه بر پیامبرصلى الله علیه وآله از لقاى اول تا لقاى دوم شده بود، بر حضرت امیرعلیه السلام مى‏خواند و حضرت آن را مى‏نوشتند. من خودم حرز جواد داشتم. روى پوست آهو بود در یکى از سفرهاى حج آن را از من گرفتند. آن کتاب اسمش جامعه بوده است؛ یعنى تمام آنچه بر پیامبرصلى الله علیه وآله وحى شده، حضرت امیرعلیه السلام نوشته بود. در روایت داریم آن جامعه هفتاد زراع بوده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس ما از پیامبرصلى الله علیه وآله بریده و قطع نشدیم. ائمه‏علیهم السلام به وسیله این کتاب جامعه ما را به آن حضرت پیوند مى‏زنند. ائمه‏علیهم السلام بر اصحابشان از آن جامعه مى‏خواندند.&lt;br /&gt;در جایى دیده‏ام که نقل کرده بود ائمه‏علیهم السلام تا حضرت رضاعلیه السلام آن جامعه را به اصحابشان نشان داده‏اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شخصى از حضرت صادق‏علیه السلام سؤالى کرد. عرض کرد: «فما رأیک»(159)؟ خیال کرد مثل ابوحنیفه است. فرمود: ویهک «لو کنّا نفتى الناس بِرأیِنا و هو انا لَکُنّا مِن الهالکین.»(160) من از چیزى نقل مى‏کنم که به نوشته على‏علیه السلام از پیامبرصلى الله علیه وآله از جبرئیل و از خدا است.&lt;br /&gt;اصحاب، احادیثى که ائمه ( علیهم السلام) از آن جامعه برایشان مى‏خواندند، در رساله‏هاى کوچک مى‏نوشتند، اسم آن رساله‏ها در علم الحدیث، اصل است. وقتى تعداد این اصول چهارصد اصل شد به آن «اصول اربعماة» مى‏گفتند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دو تا از آن اصول را من در دانشگاه تهران به نام «اصل اسفرى» دیدم که از آن روایت مى‏کنند.&lt;br /&gt;در کتاب معالم المدرستین بیان کرده‏ایم که ما از پیامبرصلى الله علیه وآله و ائمه (علیهم السلام) قطع نشده‏ایم.&lt;br /&gt;این «اصول اربعماة» را مرحوم کلینى‏رحمه الله خواسته است خود جمع بکند، اما نتوانست؛ ولى شیخ صدوق‏رحمه الله جمع کرد. پس روایات ما تسلسل دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ما در روایات خود کیفیت ظهور و حکومت امام (ع) را داریم؛ زیرا بر خلاف آنها که منع کردند، ما این‏گونه احادیث را نگه داشتیم. لذا ما درباره حضرت مهدى(عج)، کیفیت حکومت آن حضرت و مسأله رجعت و ..... نسبت به اهل سنت روشن‏تریم نه این‏که اختلاف داشته باشیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مطلب دوم: سرداب غیبت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مطلب دیگر درباره سرداب غیبت است. خدا رحمت کند شیخ محمود ابوریه را. او عالمى مصرى بود که کتاب عبداللَّه بن سبا را خوانده بود و شیعه شده بود. شیخ محمودرحمه الله براى من نوشت: مى‏گویند شما شیعیان عصر جمعه سوار اسب مى‏شوید، شمشیر به دست مى‏گیرید، در مقابل سرداب غیبت مى‏ایستید و مى‏گویید یا حجة بن الحسن (ع) ظاهر بشو. برایش نوشتم من خودم در این جا (بغداد) به دنیا آمده‏ام مدتى هم ساکن بوده‏ام تا به حال چنین چیزى ندیده‏ام. در باب سرداب غیبت مطلب چنین است.&lt;br /&gt;ائمه‏علیهم السلام در خانه خودشان یک عبادتگاه داشتند نه مسجد. یک اتاقى، یک جایى که جاى عبادت بود.&lt;br /&gt;مسعودى در مروج الذهب نوشته:(161) به متوکل خبر دادند امام على النقى‏علیه السلام سلاح جمع مى‏کند. افرادى را فرستاد به خانه حضرت ریختند، او را در جاى عبادتش دیدند. حضرت را با همان حال نزد متوکل بردند. این جا که به سرداب معروف است، جایگاه عبادت امام على النقى و امام حسن عسکرى - علیهما السلام - و بعد هم جاى عبادت حضرت حجت(عج) بود، ولى اکنون زمین بالا آمده - مثل شهر رى که اکنون زمین بالا آمده است - لذا این جا سرداب مانند شده در اصل سرداب نبوده. این همان جایى است که مسعودى و غیر مسعودى هم نوشته‏اند که جاى عبادت حضرت امام على النقى‏علیه السلام بود. بعدها امام حسن عسکرى‏علیه السلام بعد هم حضرت حجت(عج) عبادت مى‏کرده‏اند نه این‏که ما معتقد باشیم حضرت در این جا غایب شده است یا از این جا ظاهر مى‏شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ما روایت‏هایى داریم که حضرت در مکه نزد خانه خدا در صبح صدایش بلند مى‏شود و عالم را خبر مى‏کند که ظاهر شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعد 313 نفرى که گفته شده است از یاران حضرتند، همان روز یا همان شب از اطراف دنیا به حضرت مى‏رسند. این‏ها لشگر حضرت نیستند. این‏ها یاران و فرمانداران حضرت هستند که در روایات هم داریم 55 نفر آن‏ها زن هستند و باقى آن‏ها مرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حتى در روایت داریم آن قرآنى که پیامبرصلى الله علیه وآله در خانه‏اش بود و بعد هم در دست ائمه‏علیهم السلام بوده، الآن در دست حضرت حجت(عج) است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شیعیان او در مسجد کوفه آن قرآنى را که در خانه پیامبرصلى الله علیه وآله نوشته شد، درس مى‏دهند و تعلیم مى‏گیرند. من در «بحارالانوار» دیدم تعدادى از این یاران حضرت ایرانى‏اند. روایت در «بحارالانوار» موجود است. نه این‏که ایرانى هستم این روایت را مى‏گویم، بلکه براى این‏که این حدیث را دیده‏ام.&lt;br /&gt;این 313 نفر یا علما هستند یا فقها و یا فرمانداران جهان. هر دو مى‏شود باشد. اما لشگرى که حضرت حجت(عج) با آن‏ها از مکه خارج مى‏شوند 10 هزار نفرند به اندازه لشکرى که پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله مکه را با آن فتح کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در نخستین جنگى که بین حضرت و دشمنان در مى‏گیرد تمام این وسائل جنگى از کار مى‏افتد. اتم از کار مى‏افتد. تمام این‏ها از کار مى‏افتند. جنگ دوباره به جنگ اسب و شمشیر و نیزه و سپر بر مى‏گردد. نخستین جنگ حضرت با «عثمان بن عنبسه» از نسل بنى امیه است؛ لذا به او سفیانى مى‏گویند، یعنى از نسل بنى امیه و ابوسفیان در ارض یابسه بین مکه و شام. این نخستین جنگى است که حضرت مى‏کنند. اسم دیگر آن دجال است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اصولاً دجال یعنى کذاب. دجال آن‏هایى هستند که ادعاى مهدویت مى‏کنند؛ مثل على محمد باب. در تاریخ دجال خیلى داریم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این بود آنچه مى‏خواستم در موضوع حضرت حجت(عج) بیان کنم. من معمولاً در این‏گونه جلسات مى‏گویم اگر سؤالى دارید، مرحمت کنید بپرسید تا جواب بدهم؛ ولى به دلیل گذشت وقت، صحبت را با پنج صلوات ختم مى‏کنیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;(اللهم صل على محمد و آل محمد)&lt;br /&gt;والسلام علیکم و رحمة اللَّه و برکاته&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منبع : مطالعات شیعه شناسی</description>
      <pubDate>Thu, 19 Jan 2012 16:56:40 +0630</pubDate>
      <guid>http://www.mahdion.com/modules/newbb/viewtopic.php?topic_id=6926&amp;forum=5</guid>
    </item>
        <item>
      <title>ایرانیان چگونه شیعه شدند؟ [توسط REZAST]</title>
      <link>http://www.mahdion.com/modules/newbb/viewtopic.php?topic_id=6925&amp;forum=5</link>
      <description>يهوديّت:: ایرانیان چگونه شیعه شدند؟&lt;br /&gt;
ایرانیان چگونه شیعه شدند؟ &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سابقه دین اسلام در سرزمین ايران به عصر حیات «پیامبر اکرم(ص)» و نامه آن حضرت به «خسرو پرویز» شاه ایران برمی‏گردد؛ و ورود رسمی این دین به این سرزمین، به سال 16 هجري و در زمان حکومت «عمر بن خطاب» خليفه دوم.&lt;br /&gt;به گزارش مشرق، سابقه دین اسلام در سرزمین ايران به عصر حیات «پیامبر اکرم(ص)» و نامه آن حضرت به «خسرو پرویز» شاه ایران برمی‏گردد؛ و ورود رسمی این دین به این سرزمین، به سال 16 هجري و در زمان حکومت «عمر بن خطاب» خليفه دوم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما سؤال اساسي اين است که به رغم ورود اسلام به ايران در دوره خلفا و همچنين به رغم آنکه ايرانيان قرون اوليه، اکثراً جزو اهل سنت بودند، چگونه شد که هم اينک شاهد اکثريت ايرانيان شيعي هستيم؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به نوشته نویسنده وبلاگ وبلاگ انرژی هسته ای در این مطلب بحث کلامي مطرح نيست. بلکه از دیدگاه &quot;جامعه‏شناسي تاريخي&quot; بررسی می‏کنیم که چه تحولاتی باعث شد که اکثر ایرانیان، شيعه شوند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در خصوص سؤال فوق دو دسته پاسخ ارائه شده است:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1. پاسخ هاي نادرست و افسانه‏اي.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2. پاسخ صحيح و منطقي.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در اينجا ضمن طرح چند پاسخ افسانه‏اي و نقد آنها، در انتها پاسخ صحيح را ارائه خواهيم کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1. پاسخ‏هاي نادرست و افسانه‏ای:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1 ـ 1. ازدواج امام حسين (ع) با شهربانو دختر يزدگرد سوم از سلسله ساساني، باعث علاقه ايرانيان به اهل بيت(ع) و در نتیجه تشيع ايرانيان شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نقد اين پاسخ:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اولاً: اساس چنين داستاني صحيح نيست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ثانياً: لازمه‏ی صحت اين داستان آن است که ايرانيان مي‏بايست به خود سلسله ساسانيان علاقه داشته باشند، تا به دامادشان هم علاقه داشته باشند. در حالي که ایرانیان اجازه داده‏اند تا اين سلسله براحتي فرو بپاشد و حتي يزدگرد نيز پا به فرار گذاشت و در شهرهاي مختلف ايران آواره بود تا اين که سرانجام توسط &quot;آسياباني ایرانی&quot; در &quot;مرو&quot; کشته شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ثالثاً: پاسخ ديگري هم شهيد مطهري مي‏دهد و آن اينکه تعدادي از امويان هم با ساسانيان پيوند زناشويي بستند. پس چرا ايرانيان نسبت به امويان علاقه‏مند نشدند؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2 ـ 1. ايرانيان در اصل ضد اعراب، ضد اسلام و ضد مسلمانان بوده‏اند. وقتي ايران توسط مسلمانان فتح شد، ايرانيان مجبور بودند در ظاهر بگويند ما مسلمان شده‏ايم و الا کشته مي‏شدند يا بايد جريمه مي‏پرداختند. لذا در ظاهر اسلام را قبول مي‏کردند اما در واقع همان عقايد زرتشتي‏گري و عقايد قبل از اسلام خود را حفظ کردند و ادامه دادند لکن تحت عنوان شيعه. پس تشيع، مذهبي است که در اصل به دست ايرانيان ساخته شده و ربطي به اسلام ندارد، بلکه مذهبي ايراني است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نقد اين پاسخ:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اولاً: اين نظريه زماني مي‏تواند صحيح باشد که رهبران اصلي شيعه ايراني باشند؛ در حالي که همه رهبران اصلي شيعه که ائمه معصومين عليهم السلام هستند، عرب هستند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ثانیاً: اين نظريه در صورتي صحيح است که شيعيان اوليه همه ايراني باشند در حالي که جز تعداد کمي از شيعيان اوليه ـ نظير «جناب سلمان فارسي» ـ غالب شيعيان از عرب‏ها بودند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ثالثاً: نظريه فوق وقتي مي‏تواند صحيح باشد که منابع و متون اصلي شيعه با ساير مسلمانان تفاوت مي‏داشت و مي‏بايست اين تفاوت در منابع ايراني خود را نشان دهد. در حالي که اينطور نيست. اولين منبع اصلي مسلمان قرآن کريم است که شيعه و غير شيعه به آن اعتقاد دارند. دومين منبع سنت است. اجماع هم به همان کتاب و سنت برمي‏گردد و عقل به مستقلات عقليه باز مي‏گردد که اختصاص به ايرانيان ندارد بلکه مربوط به همه است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رابعاً: نظريه فوق وقتي مي‏توانست قرين واقع باشد که ايرانيان از همان قرون اوليه تماماً شيعه باشند. در حالي که ايرانيان در اين دوره‏ها غالباً غير شيعه بوده و به اسلام اهل سنت گرايش داشتند و اکثر رهبران اهل سنت هم از ايرانيان بودند. همچنين مؤلفان متون ديني اهل سنت اکثراً ايراني هستند و اين نکته‏اي است که شهيد مطهري در کتاب خدمات متقابل اسلام و ايران مي‏آورد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خامساً: رهبران و دانشمندان شعيه تا قرن دهم اکثراً غيرايراني بودند و خارج از ايران زندگي مي‏کردند. «شيخ مفيد»، «سيد مرتضی»، «محقق حلي»، «شهيد اول و ثانی» و علماي جبل عامل که بعدها به دعوت صفويه به ايران آمدند و همچنين «محقق کرکي» که حوزه‏هاي علميه شيعه را در ايران و عراق و مناطق ديگر گسترش داد، همه غيرايراني بودند. اين نکته صحيح است که فرهنگ، زبان و زمان و مکان و رسم و عادات در آموزه‏هاي مذهبي تأثيرگذار است. اما اينگونه نيست که اين عوامل سبب شوند يک مذهب تشيع خاص ايرانيان تأسيس شده باشد. اتفاقاً فقه شيعي بر عنصر زمان و مکان، تاريخ و غيره تأکيد فراوان دارد. بنابراين، تأثير و تاثر قابل انکار نيست ولي مسأله نمي‏تواند تعيين کننده باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برخي آموزه‏هاي فلسفي قبل از اسلام به بعد از اسلام هم منتقل شده است. بعضي از عادات و داستان‏ها هم منتقل شده است. در واقع ايرانيان برخي از ميراث‏هاي خود را حفظ کرده‏اند، اما آن را هرگز جزيي از تشيع ندانسته‏اند. بلکه يکسري از اين مسائل مربوط به آداب و رسوم ملي ماست که ربطي به تشيع ندارد. مثل زبان فارسي، عيد نوروز و... ايرانيان هيچ گاه زبان فارسي را رها نکردند. زيرا بين اسلام و ايران تضادي نبوده است. بلکه در مواردي که تعارضي وجود داشته، ايرانيان خود به نفع اسلام از آن دست کشيده‏اند و اسلام را مقدم دانسته‏اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3 ـ 1. ايرانيان تا قرن دهم سني بودند. از آن پس با زور صفويان به شيعه گرايش يافتند. زيرا شاه اسماعيل صفوي وقتي در تبريز تاج گذاري کرد، بسياري از سني‏ها را قتل عام نمود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نقد پاسخ فوق:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اولاً: شاه اسماعيل يک جوان 14 ساله بود و نمي‏توان پذيرفت که وي بدون حمايت شيعيان به قدرت رسيده باشد. زيرا منطقي نيست که حاميان وي از سني‏ها باشند و عليه مذهب خود، شاه اسماعيل را به نفع مذهب تشيع حمايت کنند. بنابراين، در ايران آن زمان شيعيان زيادي وجود داشته‏اند که صفويه به اتکاي آنان توانسته‏اند قدرتي تشکيل دهند و در برابر عثماني که يک امپراتوري پر قدرت مدعي سني بود، بايستند و مقابله کنند و در نهايت حکومت تشکيل دهند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ثانیاً: در تاريخ ثابت نشده است که صفويه با زور شمشير شيعه را در ايران به وجود آورده باشند. البته به صورت جزيي و موردي، اهل سنت مورد آزار صفويان واقع مي‏شدند، چنانکه شيعيان مورد آزار عثماني‏ها قرار مي‏گرفتند. روشن است که عمل هر دو حکومت نادرست و غيراسلامي بوده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2. پاسخ صحيح و منطقی:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نخست بايد بپذيريم که استقرار و نفوذ يک مذهب در ميان يک قوم، امري نه دفعي بلکه به صورت تدريجي است. ما نبايد به دنبال تاريخ خاص و معيني باشيم. به نظر مي‏رسد از زماني که اولين ايراني به تشيع گرايش يافته تا زماني که تشيع در ايران فراگير شد و اکثريت ايرانيان را شيعيان تشکيل دادند، حدود 10 قرن به طول انجاميده باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اتفاقاتي که طي 10 قرن اوليه اسلام در ايران به وقوع پيوست باعث فراگيري تشيع در ايران شد که به اجمال مي‏توان آنها را اینگونه مرور کرد:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1 ـ 2. نخست آنکه «جناب سلمان» صحابه با وفاي پيامبر و اهل بيت، فردي ايراني و شيعي بود. در يمن نيز ايرانياني وجود داشتند که متمايل به سمت اهل بيت بودند. يمن توسط حضرت علي (ع) و در زمان حيات رسول اکرم (ص) به اسلام ایمان آورد و اهل یمن از همان زمان با حضرت علي (ع) آشنا شدند؛ در حالی که ساحل خليج فارس تا يمن تحت نفوذ ايران بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2 ـ 2. در دوره خليفه دوم، وي تبعیض‏هایي بين عرب و عجم قائل شد که موجب آزردگي خاطر ايرانيان گردید. پس از کشته شدن خليفه دوم به دست یک ایرانی، فرزند وي چند تن از ايرانيان موجود در مدينه را به قتل رساند. اما وقتي حضرت علي(ع) به حکومت رسید اعلام کرد که بين عرب و عجم تفاوتي نيست و عرب هيچ گونه فضلي بر عجم ندارد و اين باعث شد تا ايرانيان به حضرت علي(ع) گرايش پيدا کنند. همچنانکه «امام زین العابدین(ع)» با خریدن و آزاد کردن تعداد زیادی از بردگان و بندگان غیر عرب، جمعیت زیادی از موالیان در مدینه ایجاد کرد که محب اهل بیت(ع) بودند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3 ـ 2. پس از شهادت حسين بن علي(ع) ايرانيان متوجه شدند از اسلام دو قرائت وجود دارد: اسلام يزيدي و اسلام حسيني. بني اميه با آن سابقه ظلم‏ها و اعمال تبعيض‏ها نمي‏توانست در قلوب ايرانيان جايي داشته باشد و به صورت طبيعي ايرانيان به سوي امام حسين(ع) و اهل بیت(ع) گرايش پيدا کردند و بعدها در سقوط بني اميه بيشترين کمک‏ها را نمودند. زيرا بني عباس با شعار حمايت از آل محمد (ص) قيام کردند. اما بعد معلوم شد که اين جريان نيز با جريان اهل بيت فاصله دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4 ـ 2. در طول تاریخ، برخي از شاگردان امام جعفر صادق و ساير ائمه ـ عليهم السلام ـ در ايران حضور يافتند و به طور گسترده مکتب اهل بيت(ع) را تبليغ کرده و ايرانيان را به مذهب آنان دعوت مي‏کردند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;5 ـ 2. حضور حضرت امام رضا(ع) در خراسان عامل ديگري است. يکي از دلايلي که «مأمون» مي‏خواست امام رضا(ع) را وليعهد کند، مقابله با عرب‏هایي بود که از برادرش «امين» حمايت مي‏کردند. تحليل وي اين بود که با ولايت عهدي امام رضا(ع) هم ايرانيان شيعي را به سوي خود جذب خواهد کرد و هم شيعيان عرب؛ و اين باعث تقويت قدرت وي و ضعف امين خواهد شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;6 ـ 2. بسیاری از امام زادگان از ظلم «منصور دوانيقي» و دیگر خلفای ستمگر به ايران آمدند و پراکندگي آنان در سراسر ايران عامل ديگري در گسترش تشيع در ايران بود. همانطور که حضور «حضرت معصومه(س)» در قم، «حضرت شاه چراغ(ع)» در شيراز و «حضرت عبدالعظیم(ع)» در ری، از دلايل مهم روي آوري مردم ايران به سمت تشيع است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;7 ـ 2. در عصر سلاطین شیعه‏ی آل‏بويه موجبات تبليغ مکتب اهل بیت(ع) بیش از پیش فراهم شد و کتب مهم شيعي مثل تهذيب، استبصار، کافي و من لايحضره الفقيه در اين زمان تأليف شد. بزرگاني چون شيخ صدوق، شيخ مفيد، شيخ طوسي، سيد مرتضي و سيد رضي توانستند در این عصر اسلام شيعي را به مردم معرفي نمايند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;8 ـ 2. در دوره ايلخانان، حضور علامه حلي به مدت 10 سال در ايران و آزادي وي در بيان احکام و مهارت او در فقه و کلام و نيز تلاش‏هاي «خواجه نصير الدين طوسي» عامل ديگري در اين زمينه است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;9 ـ 2. حلقه آخر اين جريان تاسيس دولت صفويه و اعلام تشيع به عنوان مذهب رسمي و حضور و دعوت از علماي شيعه از سراسر جهان اسلام است. اين همه سبب شد تا بالاخره در عصر صفويه پس از طي 10 قرن، اسلام شيعي در ايران گسترش يابد و به صورت يک مکتب و مذهب فراگير در اين کشور معرفي شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برگرفته شده از سایت وعده صادق</description>
      <pubDate>Wed, 18 Jan 2012 14:01:28 +0630</pubDate>
      <guid>http://www.mahdion.com/modules/newbb/viewtopic.php?topic_id=6925&amp;forum=5</guid>
    </item>
        <item>
      <title>علت اجابت نشدن دعا در کلام امام رضا(ع) [توسط REZAST]</title>
      <link>http://www.mahdion.com/modules/newbb/viewtopic.php?topic_id=6924&amp;forum=5</link>
      <description>يهوديّت:: علت اجابت نشدن دعا در کلام امام رضا(ع)&lt;br /&gt;
به گزارش باشگاه خبرنگاران؛ امام رضا عليه‏السلام درباره‏ علت کندي یا اجابت نشدن دعاي بندگان سخن مي‏ گفت، احمد بن محمّد بن ابي‏نصر مي‏ گويد: به ابوالحسن علي بن موسي الرضا (ع) عرض کردم: فدايت گردم، من تقاضايي چندين و چند سال قبل از خدا کردم و از تأخير اجابتش در دلم شبهه و نگراني پديد آمده است. حضرت در جوابم فرمود: اي احمد برحذر باش که شيطان راهي در [دل] تو باز کند تا تو را از رحمت خدا مأيوس سازد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همانا ابوجعفر (يعني امام باقر عليه‏السلام) مي‏ فرمود: هنگامي که مؤمن حاجت خود را از خدا طلب مي‏کند، خداي متعال آن را عطا مي‏ فرمايد، اما پاسخ وي را به خاطر عشق به صداي او و شنيدن ناله‏ هايش به تعويق مي‏اندازد.&lt;br /&gt;سپس فرمود: آنچه خداي تبارک و تعالي در اين دنيا ديرتر به مؤمن بدهد بهتر از آن است که زودتر عطا فرمايد. مگر اين دنيا چه ارزشي دارد؟&lt;br /&gt;ابوجعفر عليه‏السلام مي‏ فرمود: «دعاي مؤمنين در حال رفاه و آسايش بايد همانند دعايشان در حال سختي و گرفتاري باشد. مؤمن نبايد نگران اين باشد که چه موقع به خواسته‏ ي خود مي‏رسد و از دعا کردن خسته نشود، زيرا موقعيتي است بزرگ براي اينکه با خداي بزرگ و متعال باشد.» پس صبر پيشه کن و در طلب حلال باش و پيوند خويشي را محکم نما و بر حذر باش از نشان دادن دشمني آشکار با مردم، زيرا ما خاندان پيامبر مي‏ پيونديم به کسي که از ما بريده است و خوبي مي‏ کنيم به کسي که به ما بدي کرده است. از اين رو به خدا سوگند، نتيجه‏ي آن را خوب مي‏بينيم. هنگامي که نعمتهاي انسان زياد شد، او در خطر است، زيرا وظايفي بر او واجب مي‏شود و از اين طريق آزمايش شده و مورد امتحان الهي قرار مي‏گيرد. به من بگو که اگر من بعضي از کلمات را به تو بگويم به آنها اعتماد مي‏کني؟&lt;br /&gt;احمد پاسخ داد: فدايت گردم، اگر من به تو اعتماد نکنم پس به چه کسي اعتماد کنم؟ تو حجت خدا بر مخلوقاتش هستي.&lt;br /&gt;امام پاسخ داد: بنابراين بايد بيشتر به خدا اعتماد داشته باشيد، زيرا شما او را ملاقات مي‏کنيد. آيا خداي تبارک و تعالي نگفته است: «و چون بندگانم درباره‏ي من از تو سؤال کنند، من مطمئناً به آنان خيلي نزديکم. من دعاي آنها را پاسخ مي‏دهم وقتي آنها مرا بخوانند»(1) آيا او نگفته است: «از رحمت خدا مأيوس نباشيد»(2) و آيا او نگفته است: «خدا وعده کرده است که شما را مورد عفو و بخشش قرار دهد»(3) بنابراين بايد به خدا بيش از هر کس ديگري اعتماد داشته باشي. جايي در جان شما جز خوبي نيست و شما آمرزيده خواهيد شد.(4) امام عللي را که مانع دعا و تأخير در استجابت آن مي‏ شود، تذکر داده و به علاوه اصرار کرده است به مسلمانان که از اخلاق اهل‏ بيت پيامبر عليهم‏السلام پيروي کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برگرفته شده از سایت موعود</description>
      <pubDate>Wed, 18 Jan 2012 13:59:41 +0630</pubDate>
      <guid>http://www.mahdion.com/modules/newbb/viewtopic.php?topic_id=6924&amp;forum=5</guid>
    </item>
        <item>
      <title>علت نامگذاری ماه صفر و اعمال آن [توسط REZAST]</title>
      <link>http://www.mahdion.com/modules/newbb/viewtopic.php?topic_id=6923&amp;forum=5</link>
      <description>يهوديّت:: علت نامگذاری ماه صفر و اعمال آن&lt;br /&gt;
علت نامگذاری ماه صفر و اعمال آن&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به گزارش پایگاه اطلاع رسانی حج وابسته به بعثه مقام معظم رهبری، امروز دوشنبه مصادف با اول ماه صفر است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;درباره ماه صفر&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در نامگذارى این ماه دو جهت ذکر شده است، یکی اینکه از «صُفْرَة (زردى)» گرفته شده؛ زیرا زمان انتخاب نام، مقارن فصل پاییز و زردى برگ درختان بوده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دلیل دیگر اینکه از ریشه «صفر» به معنی تهی و خالی گرفته شده، زیرا مردم پس از پایان ماههاى حرام، روانه جنگ مى شدند و شهر‌ها خالى مى شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این ماه، معروف به نحوست است. از پیامبر اکرم (ص) درباره ماه صفر چنین نقل شده است: هر کس خبر تمام شدن این ماه را به من دهد، بشارت بهشت را به او مى دهم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حوادث تاریخی فراوانی در ماه صفر رخ داده است که به برخی از آنها اشاره می‌شود:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اول صفر : وارد كردن سر مطهر امام حسين عليه السلام به شام ، ورود اهل بيت عليهم السلام به شام ، شهادت زيد بن علي بن الحسين عليهم السلام (به روايتي)، آغاز جنگ صفين (بنا بر روايتي)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دوم صفر : مجلس يزيد لعنت‌الله عليه بنا بر نقلي، شهادت زيد بن علي بن الحسين عليهم السلام ( به روايت ديگر)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سوم صفر : ولادت حضرت امام محمد باقر عليه السلام 57 هجري قمري به روايتي.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چهارم صفر  : وفات آيت‌الله محمد علي شاه آبادي (1369 هجري)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پنجم صفر  : شهادت حضرت رقيه سلام الله عليها و لعنة‌الله علي قاتليها، 61 هجري.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ششم صفر  : صدور توقيع امام عصر ارواحنا لتراب مقدمه الفداء به حسين بن روح.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هفتم صفر  : ولادت امام موسي كاظم عليه السلام 128 هجري، شهادت امام حسن مجتبي عليه السلام بنابر نقل بحار، وفات آيت‌الله العظمي مرعشي نجفي 1411 قمري.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هشتم صفر  : وفات حضرت سلمان فارسي (سلمان محمّدي ) رضي‌الله عنه 35 هجري قمري&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نهم صفر  : شهادت عمار ياسر رضي‌الله عنه در جنگ صفين 37 هجري، شروع جنگ نهروان 38 هجري قمري.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دوازدهم صفر  : وفات هارون برادر حضرت موسي عليهماالسلام.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سيزدهم صفر  : اختيار حكمين در صفين و حيله عمروعاص.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چهاردهم صفر  : شهادت محمدبن ابوبكر به دست عمروعاص (بنابر روايتي)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شانزدهم صفر  : شهادت آيت‌الله سيد حسن اصفهاني فرزند آيت‌الله سيد ابوالحسن اصفهاني 1349 قمري.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هجدهم صفر  : شهادت اويس قرني در جنگ صفين 37 هجري قمري.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بيستم صفر  : اربعين حسيني.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بيست و دوم صفر  : صدور توقيع شريف امام عصر ارواحنا لتراب مقدمه الفداء براي مرحوم شيخ مفيد اعلي الله مقامه 420 قمري.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بيست و سوم صفر  : پي كردن ناقه حضرت صالح نبي عليه السلام توسط قومش - گرفتار شدن حضرت يونس عليه السلام در شكم ماهي.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بيست و چهارم صفر  : شدّت يافتن بيماري حضرت رسول اعظم صلي الله عليه و آله و سلّم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بيست و پنجم صفر  : شانه گوسفند و دوات طلبيدن پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله و سلّم براي نوشتن وصيّت نامه و منع عمر (لعنة الله علیه) از اين كار.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بيست و ششم صفر : دستور پيامبر اكرم صلّي الله عليه و آله و سلم به لشكر اسامه جهت آماده شدن در جنگ با روميان( بنابر نقل واقدي 11 هجري) ، سالروز انقراض حكومت امويان.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بيست و هشتم صفر  : رحلت جانسوز رحمت للعالمين پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلّم در روز دوشنبه 28 صفر سال 11 هجري قمري - شهادت مظلومانه سبط اكبر امام مجتبي عليه السلام 50 قمري.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;(سي ام / بیست و نهم ) صفر  : شهادت امام رضا عليه السلام 203 هجري قمري&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اعمال ماه صفر&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بدان كه اين ماه معروف به نحوست است و براي رفع نحوست هيچ چيز بهتر از تصدق و ادعيه و استعاذات وارده نيست و اگر كسي خواهد كه محفوظ ماند از بلاهاي نازله در اين ماه در هر روز ده مرتبه بخواند چنانكه محدث فيض و غيره فرموده يَا شَدِيدَ الْقُوَي وَ يَا شَدِيدَ الْمِحَالِ يَا عَزِيزُ يَا عَزِيزُ يَا عَزِيزُ ذَلَّتْ بِعَظَمَتِكَ جَمِيعُ خَلْقِكَ فَاكْفِنِي شَرَّ خَلْقِكَ يَا مُحْسِنُ يَا مُجْمِلُ يَا مُنْعِمُ يَا مُفْضِلُ يَا لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَ نَجَّيْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ وَ كَذَلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ وَ صَلَّي اللَّهُ عَلَي مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ و سيد دعايي براي هلال اين ماه روايت كرده .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روز اول&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روز اول سنه سي و هفتم شروع به جنگ صفين شد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و در اين روز سنه شصت و يكم به قولي سر مبارك حضرت سيد الشهداء عليه السلام را وارد دمشق كردند و بني اميه آن روز را عيد قرار دادند و آن روزي است كه تازه مي‏شود در آن احزان (كانت مآتم بالعراق تعدها أموية بالشام من أعيادها) و در اين روز و به قولي روز سوم سنه صد و بيست و يك زيد بن علي بن الحسين شهيد شده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روز سوم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سيد بن طاوس از كتب أصحابنا الإمامية نقل كرده كه مستحب است در اين روز دو ركعت نماز در ركعت اول حمد و إنا فتحنا و در دوم حمد و توحيد بخواند و بعد از سلام صد مرتبه صلوات بفرستد و صد مرتبه بگويد اللَّهُمَّ الْعَنْ آلَ أَبِي سُفْيَانَ و صد مرتبه استغفار كند پس حاجت خود را بخواهد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منابع:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هدایة الانام الی وقایع الایام، محدث قمی، ص 63؛&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مفاتیح الجنان، ص &lt;br /&gt;برگرفته شده از سایت/mouood.org</description>
      <pubDate>Mon, 26 Dec 2011 16:53:32 +0630</pubDate>
      <guid>http://www.mahdion.com/modules/newbb/viewtopic.php?topic_id=6923&amp;forum=5</guid>
    </item>
        <item>
      <title>«جیوه قرمزگیاهی»هدیه غرب به ملک عبدالله [توسط REZAST]</title>
      <link>http://www.mahdion.com/modules/newbb/viewtopic.php?topic_id=6922&amp;forum=5</link>
      <description>يهوديّت:: «جیوه قرمزگیاهی»هدیه غرب به ملک عبدالله&lt;br /&gt;
«جیوه قرمزگیاهی»هدیه غرب به ملک عبدالله&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&quot;جیوه قرمز گیاهی&quot; هدیه‌ای است که بخاطر آن ملک عبدالله پادشاه عربستان مجبور شده طی سال‌های اخیر در منطقه در قالب سیاست‌های آمریکایی ظاهر شود و در استراتژی این کشور بازی کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به گزارش خبرگزاری فارس، به رغم اینکه عربستان سعودی در منطقه از جایگاه خوبی برخوردار بوده و در بین کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس نیز از نفوذ قابل توجهی برخوردار بود، در سال‌های اخیر سیاست‌هایی را اجرا کرده که منجر به درگیری و تنش با همسایگانش شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برای افکار عمومی منطقه خاورمیانه و خلیج فارس سوال بزرگی است که چرا عربستان سیاست‌های منطقه‌ای خود را کنار گذاشته و در استراتژی آمریکا در منطقه بازی می کند. اینکه چرا عربستان به رغم جایگاهی که در گذشته در منطقه داشت و برای خود کسب کرده بود، امروزه مجری سیاست‌های آمریکا شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عربستان در کشور عراق پس از سقوط صدام همیشه با گروههای سلفی و بعثی همراه بوده و در بسیاری از فعالیت‌ها از جمله طرح کودتا و ترور علیه نوری المالکی نخست وزیر این کشور با آمریکایی‌ها همراه بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عربستان در لبنان یک تنه به مقاومت حمله کرد و در قالب سیاست های آمریکایی با تزریق میلیاردها دلار ۱۴ مارس را روی کار آورد، و به اختلاف افکنی در بین گروههای لبنانی تا جایی ادامه دارد که منجر به سقوط کابینه شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در سوریه همانطور که همگان مشاهده کردند، با خرید اتحادیه عرب و صرف میلیاردها دلار ، این اتحادیه را به ابزاری برای رسیدن به اهداف آمریکا تبدیل کرده و خواهان سرنگونی بشار اسد رئیس جمهور مقتدر این کشور عربی است که بخاطر پایداری و ایستادگی در برابر سیاست‌های آمریکا و رژیم صهیوینستی در بین ملت های عربی محبوب است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در یمن نیز این کشور طرحی را برای پایان دادن به انقلاب مردمی ارائه کرد که در واقع خواسته آمریکا بود، به رغم مخالفت های مردمی در عربستان و یمن و دیگر کشورهای منطقه عبدالله صالح دیکتاتور بیمار یمن را پذیرفت و از آنجا در نقش آمریکا به سرکوب مردم یمن پرداخت و در حال حاضر نیز کابینه ای تشکیل شده که عمده وزرای ان حامیان آمریکا و عربستان هستند و در مقابل جریان های انقلابی ایستاده اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در بحرین نیز عربستان به خواست آمریکا وارد این کشور شد و به سرکوب مردم پرداخت ، چرا که خواست آمریکا جلوگیری از سقوط دیکتاتور بحرین و نظام آل خلیفه بود و پایگاه پنجم دریایی آمریکا در این کشور است و آمریکا بحرین را حیات خلوت خود می داند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در مصر نیز این کشور به همراه آمریکا از حسنی مبارک حمایت کرد، سلفی های مصر را در سبد حمایتی خود گرفت و حتی پس از سقوط مبارک نیز میلیاردها دلار برای حفظ نظام و جلوگیری از افشای جنایات مبارک هزینه کرد تا خواسته آمریکا اجرا شود و انقلابیون نتوانند حکومت را بطور کامل در دست گیرند، نهایت اینکه شورایی تشکیل شد که هنوز با آمریکا رابطه خوبی دارد و موضعی در قبال اسرائیل نگرفته و با عربستان نیز رابطه گسترده ای دارد. حال آنکه ملت مصر و انقلابیون که این روزها پیروز انتخابات نیز هستند، موضع متفاوتی دارند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همچنین در پرورش و گسترش القاعده که در واقع بستر اجرای سیاست های آمریکایی و حضور نظامیان این کشور در منطقه هستند، نقش بازی کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حال سوال اینجاست عربستانی که در سیاست های منطقه ای نگران حضور آمریکا بوده، در سال‌های اخیر خود مجری سیاست‌های این کشور شده و هیچ توجهی به محیط پیرامونی منطقه ای خود نمی‌کند؟ با توجه به تمام این واقعیات و سوالاتی که دربارع عملکرد سیاست منطقه ای عربستان وجود دارد، این سوال اساسی را باید پاسخ گفت که چرا عربستان هزینه شکست سیاست های آمریکایبی را تقبل می کند؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ماجرای هدیه &quot;جیوه قرمز گیاهی&quot; آمریکایی‌ها به ملک عبدالله و نقش آن در سیاست عربستان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در همین راستا یک منبع آگاه از کاخ پادشاهی عربستان سعودی که از انتخاب نائب بن عبدالعزیز بعنوان ولیعهد این کشور نگران و ناراحت شده بود، دلایل همراهی عربستان سعودی با سیاست های آمریکا در منطقه را به خبرنگار فارس در ریاض افشا کرده بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وی در خصوص اینکه چرا ملک عبدالله بعد از روی کار آمدن تابع بی چون و چرای سیاست آمریکا شده است را چنین شرح داد:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;« در همان سال‌های اولیه پادشاهی ملک عبدالله وی هم برای ملاقات و هم برای درمان برخی بیماری‌ها به آمریکا سفر می کند. وی در این سفر هدیه ای را از مقامات کاخ سفید دریافت می‌کند که تا امروز این پادشاه را مجبور کرده که مجری سیاست های آمریکا شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&quot;جیوه قرمز گیاهی&quot; هدیه مقامات آمریکایی به ملک عبدالله بوده و وی نیز پس از دریافت بلافاصله به مقدار &quot;یک گرم&quot; به بدن خود تزریق می ‌کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جیوه قرمز گیاهی نیز ماده‌ای بسیار گران است و ۱۰۰ گرم آن حدود ۶ میلیارد تومان قیمت دارد و معمولاً شاهزاده‌های عربی منطقه از آن استفاده می کنند. این ماده اگر در حد معمولی و نرمال به بدن تزریق شود، باعث جوان شدن سلول‌ها و بافت سلولی بدن می شود و علاوه بر اینکه نشاط و شادابی را به فرد بر می گرداند، وی را نیز چندین سال جوان‌تر نشان می دهد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پادشاه عربستان پس از دو الی سه روز بستری در بیمارستانی در نیویورک و طی کردن این دوره هدیه دیگری نیز در آن سفر دریافت می کند و یکی از مقامات کاخ سفید اسباب عیاشی و خوشگذرانی وی را نیز مهیا می کند و تمام این وضعیت را با دوربین مخفی ضبط می‌کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس از بازگشت ملک عبدالله به عربستان و در آغاز حمله اسرائیل به لبنان و جنگ ۳۳ روزه علیه حزب الله لبنان، پیامی از کاخ سفید به پادشاه می رسد که اگر با اسرائیل همراهی نکنید و حزب الله لبنان را تحت فشار قرار ندهید، ما فیلم غیراخلاقی پادشاه در سفر به نیویورک را منتشر می کنیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در پی این اقدام عربستان بلافاصله در جنگ ۳۳ روزه لبنان، تشکیل دولت و پروسه دموکراسی در عراق، حمایت از اسرائیل در جنگ ۲۲ روزه غزه و پیوستن به محاصره غزه، اتخاذ سیاست های ضد ایرانی و ایران هراسی در منطقه، پیاده کردن استراتژی آمریکا در تونس، مصر، سوریه، یمن و بحرین با سیاست‌های آمریکا همراهی کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تزریق این ماده به پادشاه عربستان که در سال‌های اخیر بیمار بوده و رنج می برده است، کمک شایانی کرده است.»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این مقام ارشد عربستانی نیز در پایان اظهارات خود نگرانی و ناراحتی شاهزاده های عربستانی از رفتارهای ملک عبدالله در منطقه و سیاست های آمریکایی وی را ابراز کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در همین زمینه یک مقام آگاه امنیتی نیز به خبرگزاری فارس خبر داد: از آنجائیکه اطلاعات دقیقی درباره رفتار غیر عادی رژیم آل سعود در اختیار دستگاه امنیتی ایران قرار گرفته است، وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی ایران برای اعلام هشدارهای ضروری به مقامات سعودی به ریاض سفر کرده و برخی از این موارد را به مقامات این کشور گوشزد نماید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این مقام آگاه معتقد است برخی از اطلاعات مربوط به رسوایی اخلاقی مقامات سعودی در اختیار مقامات سوریه نیز قرار گرفته که خانم &quot;بثینه شعبان&quot; مشاور سیاسی بشار اسد نیز از آن در مصاحبه اخیر خود یاد کرد.&lt;br /&gt;برگرفته شده از سایت&lt;a href=&quot;http://www.alvadossadegh.com&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;www.alvadossadegh.com&lt;/a&gt;</description>
      <pubDate>Tue, 20 Dec 2011 17:08:48 +0630</pubDate>
      <guid>http://www.mahdion.com/modules/newbb/viewtopic.php?topic_id=6922&amp;forum=5</guid>
    </item>
        <item>
      <title>رقيه (س) سفير سه ساله کربلا در شام [توسط REZAST]</title>
      <link>http://www.mahdion.com/modules/newbb/viewtopic.php?topic_id=6921&amp;forum=5</link>
      <description>يهوديّت:: رقيه (س) سفير سه ساله کربلا در شام&lt;br /&gt;
رقيه (س) سفير سه ساله کربلا در شام&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اشاره:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;استاد شهيد مطهري (در يکي از نوارهاي سخنراني) اشاره دارند که اميرالمومنين علي (ع) و امام مجتبي (ع) به رغم ماهها جنگ و ستيز نظامي با معاويه(در اثر حيله عمروعاص ،بلاهت خوارج و سست عنصري بعضي از سرداران) نتوانستند شام را فتح کنند ، اما سالار شهيدان - در تداوم و تکميل حرکت آن بزرگواران - توانست با قافله اسيران به شام نفوذ کند و با سخنراني هاي کوبنده و افشاگرانه زينب و امام سجاد عليهما السلام کاخ سبز اموي را بگشايد و در بازگشت به مدينه نيز سفيري جاودان -رقيه بنت الحسين (ع)- را براي ابلاغ پيام عاشورا در پايتخت بني اميه برجاي نهاد که نمادي ابدي از مظلوميت آل الله به شمار مي رود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; مقاله حاضر ردپاي اين نازدانه سه ساله اباعبدالله (ع) را در اوراق کهن تاريخ جستجو مي کند و نهايتا ذکر ايشان در چکامه بلند و پرسوز سيف بن عميره نخعي کوفي از اصحاب بزرگوار امام صادق و امام کاظم عليهماالسلام باز مي جويد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مرحوم آيت الله حاج ميرزا هاشم خراساني (متوفاي سال 1352هجري قمري) در منتخب التواريخ مي نويسد:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; عالم جليل ، شيخ محمد علي شامي که از جمله علما و محصلين نجف اشرف است به حقير فرمود: جد امي بلاواسطه من ، جناب آقا سيدابراهيم دمشقي ، که نسبش منتهي مي شود به سيدمرتضي علم الهدي و سن شريفش از 90افزون بوده و بسيار شريف و محترم بودند، سه دختر داشتند و اولاد ذکور نداشتند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شبي دختر بزرگ ايشان جناب رقيه بنت الحسين (ع) را در خواب ديد که فرمود: به پدرت بگو به والي بگويد ميان قبر و لحد من آب افتاده و بدن من در اذيت است ؛ بيايد و قبر و لحد مرا تعمير کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دخترش به سيد عرض کرد و سيد از ترس حضرات اهل تسنن به خواب ترتيب اثري نداد. شب دوم ، دختر وسطي سيد باز همين خواب را ديد. به پدر گفت و او همچنان ترتيب اثري نداد. شب سوم ، دختر کوچکتر سيد همين خواب را ديد و به پدر گفت ، ايضا ترتيب اثري نداد. شب چهارم ، خود سيد، مخدره را در خواب ديد که به طريق عتاب فرمودند: «چرا والي را خبردار نکردي؛!»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;صبح سيد نزد والي شام رفت و خوابش را براي والي شام نقل کرد. والي امر کرد علما و صلحاي شام ، از سني و شيعه ، بروند و غسل کنند و لباسهاي نظيف در برکنند، آن گاه به دست هر کس قفل درب حرم مقدس باز شد. همان کس برود و قبر مقدس او را نبش کند و جسد مطهرش را بيرون بياورد تا قبر مطهر را تعمير کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; بزرگان و صلحاي شيعه و سني ، در کمال آداب غسل نموده و لباس نظيف در بر کردند. قفل به دست هيچ يک باز نشد مگر به دست مرحوم سيدابراهيم . بعد هم که به حرم مشرف شدند، هر کس کلنگ بر قبر مي زد کارگر نمي شد تا آن که سيد مزبور کلنگ را گرفت و بر زمين زد و قبر کنده شد. بعد حرم را خلوت کردند و لحد را شکافتند، ديدند بدن نازنين مخدره ميان لحد قرار دارد، و کفن آن مخدره مکرمه صحيح و سالم مي باشد؛ لکن آب زيادي ميان لحد جمع شده است .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سيد، بدن شريف مخدره را از ميان لحد بيرون آورده بر روي زانوي خود نهاد و سه روز همين قسم بالاي زانوي خود نگه داشت و متصل گريه مي کرد تا آن که لحد مخدره را از بنياد تعمير کردند. اوقات نماز که مي شد، سيد بدن مخدره را بر بالاي شي ئ نظيفي مي گذاشت و نماز مي گزارد. بعد از فراغ بازبرمي داشت و بر زانو مي نهاد تا آن که از تعمير قبر و لحد فارغ شدند. سيد بدن مخدره را دفن کرد و از کرامت اين مخدره در اين سه روز، سيد نه محتاج به غذا شد و نه محتاج آب و نه محتاج به تجديد وضو. بعد که خواست مخدره را دفن کند، سيد دعا کرد خداوند پسري به او مرحمت فرمود؛ مسمي به سيدمصطفي .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; در پايان ، والي تفصيل ماجرا را به سلطان عبدالحميد عثماني نوشت ، و او هم توليت زينبيه و مرقد شريفه رقيه و مرقد شريف ام کلثوم و سکينه (ع) را به سيد واگذار نمود و فعلا هم آقاي حاج سيدعباس پسر آقا سيدمصطفي پسر سيدابراهيم سابق الذکر، متصدي توليت اين اماکن شريفه است .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آيت الله حاج ميرزا هاشم خراساني سپس مي گويد: گويا اين قضيه در حدود سنه 1280 اتفاق افتاده است .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مرحوم آيت الله سيدهادي خراساني نيز در کتاب معجزات و کرامات ماجرايي را نقل مي کند که مويد اين قضيه است . وي مي نويسد:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روي پشت بام خوابيده بوديم که ناگهان مار دست يکي از خويشان ما را گزيد. وي مدتي مداوا کرد؛ ولي سود نبخشيد. آخرالامر جواني به نام سيدعبدالامير نزد ما آمد و گفت : کجاي دست او را مار گزيده است؛ چون محل مارزدگي را به او نشان داد، بلافاصله دستي به آن موضع زد. به کلي محل درد خوب شد. سپس گفت : من نه دعايي دارم و نه دوايي ؛ فقط کرامتي است که از اجداد ما به ما رسيده است : هر سمي که از زنبور يا عقرب يا مار باشد اگر آب دهان يا انگشت به آن بگذاريم ، خوب مي شود. جهتش نيز اين است که جد ما، در شام موقعي که آب به قبر شريف حضرت رقيه افتاد، جسد حضرت رقيه (س) را سه روز روي دست گرفت تا قبر شريف را تعمير کردند و از آنجا اين اثر در خود و اولادش نسلا بعد نسل مانده است .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مرقدي که اين داستان شگفت در ارتباط با آن رخ داده است ، سابقه بناي آن دست کم به سيصد و اند سال پيش از آن تاريخ (يعني حدود 4قرن و نيم پيش از زمان حاضر) باز مي گردد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عبدالوهاب بن احمد شافعي مصري ، مشهور به شعراني (متوفي به سال 973ق)، در کتاب المنن ، باب دهم ، نقل مي کند:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نزديک مسجد جامع دمشق ، بقعه و مرقدي وجود دارد که به مرقد حضرت رقيه (س) دختر امام حسين (ع) معروف است . بر روي سنگي واقع در درگاه اين مرقد، چنين نوشته است :&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هذا البيت بقعه شرفت بال النبي (ع ) و بنت الحسين الشهيد ، رقيه (ع) (اين خانه مکاني است که به ورود آل پيامبر(ص) و دختر امام حسين (ع) ، حضرت رقيه (س) شرافت يافته است).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; آيا تاريخ پيش از اين زمان (973ق) نيز رد پايي از رقيه (س) نشان مي دهد؛ بلي :&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مورخ خيبر و ناقد بصير، عماد الدين حسن بن علي بن محمد طبري ، معاصر خواجه نصيرالدين طوسي ، در کتاب پرارج کامل بهايي نقل مي کند که :&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زنان خاندان نبوت در حالت اسيري حال مرداني را که در کربلا شهيد شده بودند، بر پسران و دختران ايشان پوشيده مي داشتند و هر کودکي را وعده مي دادند که پدر تو به فلان سفر رفته است باز مي آيد، تا ايشان را به خانه يزيد آوردند. دخترکي بود چهارساله ، شبي از خواب بيدار شد و گفت : پدر من حسين کجاست؛ اين ساعت او را به خواب ديدم . سخت پريشان بود. زنان و کودکان جمله در گريه افتادند و فغان از ايشان برخاست .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يزيد خفته بود ، از خواب بيدار شد و از ماجرا سوال کرد. خبر بردند که ماجرا چنين است . آن لعين در حال گفت : بروند سر پدر را بياورند و در کنار او نهند. پس آن سر مقدس را بياوردند و در کنار آن دختر چهارساله نهادند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پرسيد اين چيست ؛ گفتند: سر پدر توست . آن دختر بترسيد و فرياد برآورد و رنجور شد و در آن چند روز، جان به حق تسليم کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;علائالدين طبري اين کتاب کم نظير را در سال 675ه. تاليف کرد و در نگارش آن از منابع با ارزش فراواني بهره برد که متاسفانه اغلب آنها به دست ما نرسيده است ؛ برخي درکشاکش روزگار از بين رفته ، و برخي ديگر به دست دشمنان اهل بيت (ع) طعمه حريق شده است .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مرحوم محدث قمي مي نويسد: کتاب کامل بهايي ، نوشته عمادالدين طبري ، شيخ عالم ماهر خبير متدرب نحرير متکلم جليل محدث نبيل و فاضل فهامه ، کتابي پرفايده است که در سنه 675تمام شده و قريب به 12سال ، همت شيخ مصروف بر جمع آوري آن بوده ، اگر چه در اثناي آن چند کتاب ديگر تاليف کرده است . سپس مي افزايد: از وضع آن کتاب معلوم مي شود که نسخ اصول و کتب قدماي اصحاب نزد او موجود بوده است . آن گاه اشاره مي کند که يکي از آن منابع از دست رفته ، کتاب پر ارج الحاويه در مثالب معاويه است که تاليف قاسم بن محمدبن احمد ماموني ، از علماي اهل سنت است ، و عمادالدين طبري سرگذشت اين دختر سه ساله را از آن کتاب نقل کرده است .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بدين گونه ، سابقه اشاره به ماجراي حضرت رقيه (س) در تاريخ ، به حدود هفت قرن و نيم پيش از زمان ما باز مي گردد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آيا باز هم مي توان پيشتر رفت و نامي از رقيه (س) - به عنوان دختر امام حسين (ع) - در اعماق تاريخ سراغ گرفت؛ باز هم جواب مثبت است .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ماخذ کهن تري که در آن ، ضمن شرح جريانات عاشورا، نامي از حضرت رقيه (س) به ميان آمده ، کتاب مشهور لهوف نوشته محدث و مورخ جليل القدر، آيت الله سيدبن طاووس (متوفاي 664ه.ق) است که اطلاع و احاطه بسيار او به متون حديثي و تاريخي اسلام و شيعه ، ممتاز و چشمگير است .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سيد مي نويسد: حضرت سيدالشهدا(ع) زماني که اشعار معروف «يا دهر اف لک من خليل ...» را ايراد فرمود و زينب و اهل حرم عليهن السلام فرياد به گريه و ناله برداشتند، حضرت آنان را امر به صبر کرده و فرمود: «يا اختاه يا ام کلثوم ، و انت يا زينب ، و انت يا رقيه ، و انت يا فاطمه ، و انت يا رباب ، انظرن اذا انا قتلت فلاتشققن علي جيبا و لا تخمشن علي وجها و لا تقلن علي هجرا» يعني خواهرم ام کلثوم ، و تو اي زينب ، و تو اي رقيه ، و تو اي فاطمه ، و تو اي رباب ، زماني که من به قتل رسيدم در مرگم گريبان چاک نزنيد و روي نخراشيد و کلامي ناروا (که با رضا به قضاي الهي ناسازگار است) بر زبان نرانيد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مطابق اين نقل ، نام حضرت رقيه بر زبان امام حسين (ع) در کربلا جاري شده است .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مويد اين نقل ، مطلبي است که سليمان بن ابراهيم قندوزي حنفي ، متوفاي 1294ه. در کتاب ينابيع الموده ص 335-333 به نقل از مقتل مسمي به ابومخنف آورده است .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مقتل منسوب به ابو مخنف مطابق نقل قندوزي (ينابيع الموده : ص 346 و احقاق الحق :11/633) پس از شرح کيفيت شهادت طفل شش ماهه مي گويد:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ثم نادي : ياام کلثوم ، و يا سکينه ، و يا رقيه ، و يا عاتکه و يا زينب ؛ يا اهل بيتي عليکن مني السلام»:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«آن گاه فرياد برآورد: اي ام کلثوم ، اي سکينه ، اي رقيه ، اي عاتکه ، اي زينب ، اي اهل بيت من ، من نيز رفتم ، خداحافظ8&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;»آيا مي توان به همين گونه ، سير تقهقر در تاريخ را ادامه داد و مدرکي قديمي تر که در آن از رقيه بنت الحسين (ع) ياد شده باشد، باز جست؛&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بر آشنايان به تاريخ اسلام و تشيع ، پوشيده نيست که شيعه ، يک گروه «ستمديده و غارت زده » است ؛ گروهي است که در طول تاريخ ، بارها و بارها هدف هجوم و تجاوزهاي وحشيانه قرار گرفته ، پيشوايان دين و رجال شاخصش شهيد و آثار علمي و تاريخيش سوزانده شده است (بنگريد به : کتابسوزي مشهور محمود غزنوي در ري به سال 423 ق ، کشتار و کتابسوزي طغرل در بغداد عصر شيخ طوسي ، داستان حسنک وزير و دربدري فردوسي و... کشتارها و کتابسوزي هاي «جزار» حاکم مشهور عثماني در شامات ، در جنوب لبنان و...).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شيعه ، در گذر از درازناي اين تاريخ پردرد و رنج ، اولا مجال ثبت بسياري از حوادث تاريخي را چنان که شايد و بايد نداشته و ثانيا بخشي قابل ملاحظه از آثار و مآخذ تاريخي خويش را (به ويژه آن دسته از «اطلاعات مکتوبي» که حاکي از پيشينه مظلوميت کم نظير شيعه و قساوت و مظالم حکومت هاي جور است) از دست داده است و آنچه برايش مانده ، تنها بخشي از آن آثار مکتوب ، همراه با اطلاعاتي است که به گونه شفاهي ، سينه به سينه نقل شده و اکنون در ذهنيت شيعه ، به صورت «مشهوراتي نه چندان مستند يا مجهول السند» موجود است .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بي جهت نيست که اطلاعات مکتوب و مستند ما درباره سرنوشت شخصيتي چون زينب کبري (ع) پس از بازگشت به مدينه از شام (با وجود جلالت قدر و نقش بسيار مهم آن حضرت در نهضت عاشورا) بسيار کم و تقريبادر حد صفر است و با چنين وضعي ، تکليف ديگران (همچون ام کلثوم و رقيه «ع» ديگر معلوم است .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در چنين شرايطي ، وظيفه محققان تيزبين و فراخ حوصله (که خود را با نوعي گسست و انقطاع تاريخي يا کمبود اطلاع نسبت به جزييات ، روبه رو مي بينند) ، چيست؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;راهي که برخي از محققان يا محقق نمايان در اين گونه موارد برمي گزينند، قضاوت عجولانه درباره موضوع ، و احيانا نفي اطلاعات و مشهورات موجود به بهانه برخي «استحسانات و استبعادات قابل بحث» يا «عدم ابتناي اطلاعات مزبور بر مستندات قوي» است ، که گاه ژستي از روشنفکري را نيز به همراه دارد؛ اما اين راه که طي آن آسان هم بوده و موونه زيادي نمي برد بيشتر به پاک کردن صورت مساله مي ماند تا حل معضلات آن .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;راه ديگري که ، البته پويندگان آن اندک شمارند و تنها محققان پرحوصله و خستگي ناپذير همت پيمودن آن را دارند، اين است که بکوشيم به جاي رد و انکارهاي عجولانه ، کمر همت بسته ، به کمک «تتبعي وسيع و تحقيقي ژرف» به اعماق تاريخ فرو رويم و با غور در کتاب هاي تاريخ و تفسير و سيره و حديث و لغت و حتي ديوان هاي شعراي آن روزگار و دقت در منطوق و مفهوم و مدلول تطابقي و التزامي محتويات آنها، بر واقعيات هزارتوي آن روزگار «احاطه و اشراف» يابيم و به مدد اين احاطه و اشراف ، نقاط خالي تاريخ را پر سازيم و جامه چاک چاک و ژنده تاريخ را رفو کنيم و توجه داشته باشيم که :&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با توجه به کتابسوزي ها، سانسورها و تفتيش عقايدهاي مکرري که در تاريخ شيعه رخ داده ، اولا «نيافتن » هرگز دليل «نبودن» نيست (و به اصطلاح : عدم الوجدان لايدل علي عدم الوجود). ثانيا نمي توان همه جا به منطق لو کان لبان (اگر چيزي بود ، مسلما آشکار مي شد) تمسک جست ومشهورات مجهول السند را عجولانه و شتابزده انکار کرد. ثالثا نبايستي بسادگي و صرفا روي برخي استبعادات يا استحسانات ظاهرا موجه اطلاعات موجود را رد کرد و از سنخ خرافات و جعليات انگاشت . زيرا چه بسا استبعادها يا استحسان هاي مزبور، محصول بي اطلاعي يا غفلت ما از برخي جهات و جوانب مکتوم قضيه باشد و با روشن شدن آن جوانب ، تحليل ما اصولا عوض شده ، استبعادها جاي خود را به پذيرش قضيه (و يا بعکس) خواهد داد و يا برداشت تازه اي در افق ديد ما ظاهر خواهد شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رابعا بايد توجه داشت که حتي اطلاعاتي هم که احيانا به صورت خبر واحد يا متکي به منابع غيرمعتبر وجود دارد، لزوما دروغ و خلاف حق نيست و لذا بايد همانها را نيز (به جاي «انکار عجولانه») با حوصله تمام ، در جريان يک پژوهش و تحقيق وسيع ، مورد بررسي دقيق قرار داد و صحت و سقمشان را محک زد و احيانا به صورت سرنخ تحقيق از آنها بهره جست ، يا در گردونه «تعارض ادله» ، و صف بندي «دلايل معارض» ، آنها را به عنوان مويد و مرجح به کار گرفت .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اصولا «نفي و انکار» نيز، همچون «اثبات» هر چيز، دليل مي خواهد (و آنچه که دليل نمي خواهد «نمي دانم» است) و حتي نفي و انکار، موونه بيشتري مي برد تا اثبات . و فراموش نکنيم که هر چند در عرصه تحقيقات تاريخي ، تجزيه و تحليل هاي عقلي و استبعادها و استحسان هاي ذهني ، جايگاه خاص خود را دارد و نبايستي چيزي را برخلاف اصول مسلم عقلي پذيرفت ، اما در عين حال بايد دانست که حرف آخر را در اين عرصه ، تتبع و تحقيق ژرف و گسترده در اسناد و مدارک مستقيم و غيرمستقيم تاريخي  مي زند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;موضوع مورد بحث در کتاب حاضر ، يعني رقيه بنت الحسين (ع) نيز از آنچه گفتيم استثنا نيست . به پاره اي از مآخذ کهن تاريخي دال بر وجود آن حضرت ، پيش از اين اشاره کرديم . ببينيم آيا علاوه بر نوشته کامل بهايي و لهوف ، باز هم مي توان به مدد تتبع بيشتر، ردپايي کهن تر از حضرت رقيه (ع) جست؛ خوشبختانه پاسخ مثبت است و مسلما با تتبع و تحقيق بيشتر، مدارک ديگري به دست خواهد آمد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قديمي ترين ماخذي که بر حسب تتبع ما در خيل فرزندان رنجديده و ستم کشيده سالار شهيدان (ع) در کربلا از وجود دختري موسوم به رقيه (ع) در کنار سکينه «ع» خبر مي دهد، قصيده سوزناک سيف بن عميره ، صحابي بزرگ امام صادق (ع) است .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سيف بن عميره نخعي کوفي ، از اصحاب بزرگوار امام صادق و امام کاظم (ع ) و از راويان برجسته و مشهور شيعه است که رجال شناسان بزرگي چون شيخ طوسي (در فهرست )، نجاشي (در رجال) ، علامه حلي (در خلاصه الاقوال) ، ابن داود (در رجال) ، و علامه مجلسي (در وجيزه) به وثاقت وي تصريح کرده اند. ابن نديم در فهرست خويش وي را از آن دسته از مشايخ شيعه مي شمرد که فقه را از ائمه (ع) روايت کرده اند. شيخ طوسي در رجال خويش ، وي را صاحب کتابي مي داند که در آن از امام صادق (ع) نقل روايت کرده است و مرحوم سيد بحرالعلوم در الفوائد الرجاليه ، فهرستي از راويان شهير شيعه (همچون محمد بن ابي عمير و يونس بن عبدالرحمن) را که از وي روايت نقل کرده اند به دست داده است . سيف بن عميره ، همچنين از جمله راويان زيارت معروف عاشورا (به نقل از امام باقر «ع» است که قرائت آن در طول سال ، از سنن رايج ميان شيعيان است .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;باري ، سيف بن عميره ، در رثاي سالار شهيدان (ع) چکامه بلند و پرسوزي دارد که با مطلع:&lt;br /&gt;جل المصائب بمن اصبنا فاعذري&lt;br /&gt;يا هذه ، و عن الملامه فاقصري&lt;br /&gt;آغاز مي شود که حقيقتا سوخته و سوزانده است .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;علامه سيد محسن امين و به تبع وي شهيد سيد جواد شبر (از خطباي فاضل لبنان) به اين مطلب اشاره کرده و تنها بيت نخست قصيده را ذکر کرده اند؛ اما شيخ فخرالدين طريحي فقيه ، رجالي ، اديب و لغت شناس برجسته شيعه ، و صاحب مجمع البحرين در کتاب «المنتخب» (که سوگنامه اي منثور و منظوم در رثاي شهداي آل الله بويژه سالار شهيدان (ع) است کل قصيده را آورده است که در بيت ما قبل آخر آن ، شاعر بصراحت به هويت خود اشاره اي دارد ؛ آنجا که خطاب به سادات عصر مي گويد:&lt;br /&gt;و عبيد کم سيف فتي ابن عميره&lt;br /&gt;عبدلعبد عبيد حيدر قنبر&lt;br /&gt;نکته قابل توجه در ربط با بحث ما، ابيات زير از قصيده سيف است که در آن دوبار از حضرت رقيه (ع) ياد کرده است :&lt;br /&gt;... و رقيه رق الحسود لضعفها&lt;br /&gt;و غداليعذرها الذي لم يعذر...&lt;br /&gt;لم انسها و سکينه و رقيه&lt;br /&gt;بيکينه بتحسر و تزفر&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برگرفته شده از سایت&lt;a href=&quot;http://www.nouri1.ir&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;www.nouri1.ir&lt;/a&gt;</description>
      <pubDate>Tue, 20 Dec 2011 17:04:43 +0630</pubDate>
      <guid>http://www.mahdion.com/modules/newbb/viewtopic.php?topic_id=6921&amp;forum=5</guid>
    </item>
        <item>
      <title>روایت یک آمریکایی از دردناک‌ترین حادثه کربلا [توسط REZAST]</title>
      <link>http://www.mahdion.com/modules/newbb/viewtopic.php?topic_id=6920&amp;forum=5</link>
      <description>يهوديّت:: روایت یک آمریکایی از دردناک‌ترین حادثه کربلا&lt;br /&gt;
روایت یک آمریکایی از دردناک‌ترین حادثه کربلا&lt;br /&gt;به گزارش مشرق، پروفسور پیتر ج. چلکوفسکی (Peter J. Chlkowski)، دانشمند آمریکایی لهستانی تبار، از دانشمندان متخصص فرهنگ ایران است که هم اکنون استاد رشته های مطالعات خاورمیانه، شرق شناسی و اسلام شناسی در گروه مطالعات اسلامی و خاورمیانه دانشگاه نیویورک است.&lt;br /&gt;وی در گفت و گو با فارس، روایت جالبی از داستان کربلا دارد:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;* شرق شناسی که جذب محرم شد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آقای چلکوفسکی لطفا خودتان را برای خوانندگان ما معرفی کنید.&lt;br /&gt;چلکوفسکی: من پیتر چلکوفسکی شهروند آمریکایی هستم. لیسانس خود را در سال 1958 در رشته واژه شناسی شرقی از دانشگاه جگیلونیان شهر کراکوف لهستان دریافت کردم و در مدرسه درام همان شهر به تحصیل در رشته هنرهای تئاتری بپرداختم. در سال 1959 به لندن رفتم و در سال 1962 در مقطع فوق لیسانس در رشته تاریخ خاورمیانه اسلامی از مدرسه مطالعات شرقی و آفریقایی فارغ التحصیل شدم. در حال حاظر هم بیش از 40 سال است که استاد مطالعات اسلامی و خاورمیانه در دانشگاه نیویورک هستم. بخش عمده ای از تحقیقات و مطالعات من مربوط به اسلام شیعی و به طور خاص محرم و واقعه کربلا است و در این حوزه تا کنون ۳ کتاب و مقالات متعددی درباره امام حسین و واقعه کربلا نوشته ام.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;علت سفر شما به ایران چه بود؟&lt;br /&gt;چلکوفسکی: همانطور که گفتم در مقطع لیسانس زبان شناسی مشرق زمین خوانده بودم و در ادامه در یکی از دانشگاه های انگلیس مطالعات خاورمیانه را ادامه دادم و به همین دلیل با ایران آشنا شدم، به همین دلیل ایران را برای ادامه تحصیل در رشته ادبیات زبان فارسی انتخاب کردم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;* جایی که با محرم آشنا شدم...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شما یکی از معروف ترین محققان غربی در حوزه محرم و عاشورا هستید. از آشنایی خود با محرم بگویید.&lt;br /&gt;چلکوفسکی: درباره آشنایی با محرم و عاشورا باید بگویم که قبل از اینکه به ایران سفر کنم چیز زیادی درباره محرم نمی دانستم و زمانی که برای ادامه تحقیقاتم به شهر رشت سفر کردم مصادف بود با ماه محرم و انجا با یک اجرای تعزیه مواجه شدم. آنجا خیلی شیفته این مراسم شدم و باید اعتراف کنم که یک شبه عاشق محرم شدم. این نمایش برای من که هنرهای نمایشی در لهستان خوانده بودم فوق العاده بود. از آن زمان شروع کردم به تحقیق و نوشتن درباره تعزیه و محرم. از این نمایش به قدری هیجان زده و شگفت زده شده بودم که از آن روز به تحقیق درباره عاشورا و محرم پرداختم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;* هنر تعزیه مرا با محرم آشنا کرد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چیزی که در ابتدا من را به عاشورا و محرم علاقه مند کرد به دلیل اینکه اطلاعی از واقعه عاشورا نداشتم هنر تعزیه بود. رسم و اجرای فوق العاده ای است. اینکه نقش ها دیالوگ خود را با شعر بیان می کردند و رنگ هایی که آدم خوب ها و آدم بدها با آن تفکیک شده بودند. من درباره تعزیه تحقیقات گسترده ای در کشورهای مختلف دنیا کرده ام و ماحصل تحقیقاتم را در یکی از کتابهایم آورده ام.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;* تعزیه امام حسین در منطقه کارائیب در قرن 19&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امکان دارد یکی از مواردی که در که در مورد تعزیه و محرم در کشورهای دیگر بررسی کرده اید بگویید؟&lt;br /&gt;چلکوفسکی: در قرن 19 میلادی در منطقه کارائیب، انگلیسی ها کارگران سیاه پوست را در مزرعه های نی شکر به خدمت گرفته بودند و آنها را استستمار می کردند و این کارگران سیاه پوست با انگلیسی ها درگیر شدند ولی از ادامه کار زیر سلطه انگلیسی ها که برای آنها به معنای بردگی بود کنار کشیدند و فرار کردند. به همین خاطر انگلیسی ها برای جبران نیروی کار در مزرعه های نی شکر هزاران نفر را از هند به این منطقه آوردند. جمعیت هندی هایی که به این منطقه آمده بودند مراسم عاشورا را برای دور هم جمع شدن و نشان دادن خود به مردم بومی منطقه انتخاب کردند با وجود اینکه اکثر آنها مسلمان و شیعه نبودند.&lt;br /&gt;این مراسم در این منطقه رفته رفته بومی شد و به با نام تجا که شکل تغییر یافته تعزیه بود برگزار شده است. در این مراسم حسینه های خواصی که ارتفاع سقف آن بسیار بلند بود برپا می شود و از رنگ های متنوعی استفاده میشود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*فرهنگ عاشورا ایران را در جنگ 8 ساله پیروز کرد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تاثیر محرم را در میان مردم ایران چگونه دیده اید؟&lt;br /&gt;چلکوفسکی: مردم ایران و در کل شیعیان، واقعه عاشورا را بزرگترین مصیبت تاریخ بشریت می دانند. در ایران علاوه بر اینکه فرهنگ عاشور در تکیه ها و در ماه محرم گرامی داشته می شود در شئون مختلف زندگی مورد توجه قرار میگرد. جمله هر روز عاشوراست و هر روز کربلا است در جنگ 8 ساله تاثیر زیادی در مبارزه سربازان ایرانی داشت و همین مساله باعث انگیزه آنها برای ادامه مبارزه میشد. و اتفاقا همین فرهنگ بود که باعث پیروزی سربازان ایرانی شد. من مسلمان یا شیعه نیستم ولی خیلی مجذوب این فرهنگ شده ام.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آیا بررسی فرهنگ عاشورا تاثیری بر خود شما هم داشته؟&lt;br /&gt;چلکوفسکی: با مرور واقعه کربلا بارها تحت تاثیر قرار گرفته ام و اشک درچشمانم جمع شده است ولی به خود اجازه نداده ام که گریه کنم چراکه من محقق هستم و نباید تحت تاثیر احساساتم قرار بگیرم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;* شیفته شخصیت حضرت عباس هستم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چه کسی در واقعه عاشورا شما را بیشتر تحت تاثیر قرار داده است؟&lt;br /&gt;چلکوفسکی: من به صورت خاص شیفته شخصیت &quot;حضرت عباس&quot; هستم. من مقالات زیادی را درباره ایشان نوشته و چاپ کرده ام و متون زیادی را درباره مراسمی که به حضرت عباس مرتبط می شود را جمع آوری کرده ام.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;* حضرت عباس به روایت چلکوفسکی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر بخواهید حضرت عباس را برای مخاطبان آمریکایی معرفی کنید چه می گویید؟&lt;br /&gt;چلکوفسکی: عباس جنگ آور، آزادی خواه و مدافع شجاع و بی باکی است که از حسین و خانواده اش محافظت کرد.&lt;br /&gt;عباس فردی است که شما در فارسی به آن میگویید پهلوان. عباس پهلوان واقعی بود. او از حسین و خانواده او تا آخرین لحظه محافظت میکند. او زمانی که می رود برای کودکان آب بیاورد دستانش را از دست می دهد بعد مشک را به دهن میگیرد و زمانی که می بینند او ایستادگی می کند و به راه خود ادامه می دهد او را می کشند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;* دردناک‌ترین حادثه کربلا به روایت کارشناس آمریکایی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دردناک ترین حادثه کربلا از نظر شما کدام حادثه است؟&lt;br /&gt;چلکوفسکی: تشنگی کودکان در خیمه ها و طلب آب از عباس داستان دردناکی دارد که مرا واقعا تحت تاثیر قرار می دهد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مردم ایران همه علاقه زیادی به حضرت عباس دارند و مراسم زیادی با نام ایشان برگزار میشود...&lt;br /&gt;چلکوفسکی: من عاشق مراسمی هستم که نذر حضرت عباس میکنند. مانند سفره حضرت عباس.من بسیار در آیین سفره حضرت عباس دقت کرده ام و مشاهده کرده ام که چقدر زنان شیعه و زنان ایرانی اعتقاد به این رسم دارند ولی متاسفانه من چون خانم نیستم هیچگاه نتوانستم در این مراسم شرکت کنم. چون این مراسم را زنان برپا می کنند. من شاهد بوده ام زنانی را که نذر سفره حضرت عباس کرده اند و حاجت گرفته اند. برای مثال زنی که بچه دار نمی شد و از این طریق توانست حاجت خود را بگیرد.&lt;br /&gt;&lt;a href=&quot;http://www.mouood.org&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;www.mouood.org&lt;/a&gt;</description>
      <pubDate>Wed, 07 Dec 2011 07:05:59 +0630</pubDate>
      <guid>http://www.mahdion.com/modules/newbb/viewtopic.php?topic_id=6920&amp;forum=5</guid>
    </item>
        <item>
      <title>عواملی که فشار قبر را کاهش می دهد [توسط REZAST]</title>
      <link>http://www.mahdion.com/modules/newbb/viewtopic.php?topic_id=6919&amp;forum=5</link>
      <description>يهوديّت:: عواملی که فشار قبر را کاهش می دهد&lt;br /&gt;
عواملی که فشار قبر را کاهش می دهد&lt;br /&gt;سایت الف در بخش فرهنگی خود نوشت :&lt;br /&gt;انسان تا به امروزَش عوالم مختلفی را پشت سر نهاده و عالم‌های دیگری را در پیش‌رو دارد، انسان با مرگ از عالم دنیا به جهان آخرت منتقل می‌شود که آخرت هم ابتدایش «عالم برزخ» و انتهایش که بعد از برپایی قیامت کبری است بهشت یا دوزخ می‌باشد. ‌حضرت پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) فرمودند: «فشار قبر برای مؤمن کفاره تباه نمودن نعمت‌ها از ناحیه‌ی اوست»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یکی از ویژگی‌های عالم برزخ ‌«فشار قبر» می‌باشد. فشار قبر نسبت به افراد متفاوت است بعضی از افراد فشار قبر ندارند و آن‌ها که دارند فشارشان از نظر شدت و&lt;br /&gt;امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: &quot;میت در فشار به سر می‌برد اما به خاطر نماز برادرش خداوند قبر او را وسعت می‌دهد&quot;.(۱۱)&lt;br /&gt;ضعف یکسان نیست و بستگی به اعمال آن‌ها دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عذاب و فشار برزخی که از آن به فشار قبر یاد می‌شود حقیقتی است که ارتباط مستقیمی با اعمال و رفتار و کیفیت زندگی فرد در دنیا داشته و احیاناً با بعضی از علل و عوامل تشدید می‌شود. از آنجا که نظام برزخی و احکام و آثار آن، برای ما ناشناخته است؛ طبعاً ما با درک قاصر خود، نمی‌توانیم دریابیم که کدام انحراف و عمل، در تشدید عذاب و گرفتاری برزخی نقش دارد و تنها، کلام الهی و سخنان معصومان(علیه السلام) است که با برخورداری از دانش و احاطه خاص بر حقایق، می‌تواند راه‌گشای آشنایی ما به این عوامل باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عواملی که موجب فشار قبر می‌شود:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;‌۱ـ بداخلاقی. ‌&lt;br /&gt;‌۲ـ سخن‌چینی.&lt;br /&gt;۳- مراعات نکردن طهارت و نجاست و پرهیز نکردن از بول.(۳)&lt;br /&gt;۴- یاری نکردن مظلوم. در کتاب ثواب الاعمال آمده است که: یکی از علمای بنی‌اسرائیل از دنیا رفت و فشار قبر بر او وارد شد چرا که او یک بار نماز را (عمداً) بی‌وضو خوانده بود و از کنار مظلومی گذشته بود و او را یاری نکرده بود.(۴)‌&lt;br /&gt;۵- ضایع نمودن نعمت‌های الهی: حضرت پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) فرمودند: «فشار قبر برای مؤمن کفاره تباه نمودن نعمت‌ها از ناحیه‌ی اوست». (۵)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عواملی که فشار قبر را کاهش می دهد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عواملی که باعث کاهش یا رفع فشار قبر می‌شود:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱ـ اتمام رکوع&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امام باقر(علیه السلام) می‌فرماید: &quot;کسی که رکوعش را تمام و کمال به جا آورد، وحشت قبر او را نمی‌گیرد&quot;.(۶)&lt;br /&gt;البته در این روایت واژه وحشت به کار رفته که ممکن است گفته شود فشار قبر از آن استفاده نمی‌شود ولی می‌توان گفت:چون فشار قبر بدون وحشت امکان ندارد وقتی وحشت برداشته شد ، طبعاً فشاری هم نخواهد بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۲ـ چهار بار به حج رفتن&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: &quot;کسی که چهار حج به جا آورد، هیچ گاه او را فشار قبر نمی‌گیرد&quot;.(۷)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳ـ زیارت امام حسین(علیه السلام)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در روایت است که یکی از پاداش‌هایی که خداوند به زایر قبر امام حسین(علیه السلام) می‌دهد آن است که از عذاب و فشار قبر او را نجات می‌دهد.(۸)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۴ـ مرگ در اوقات خاص&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امام صادق(علیه السلام) فرمود: &quot;کسی که بین زوال شمس روز پنج شنبه تا ظهر روز جمعه بمیرد، خداوند&lt;br /&gt;هرکس در روز جمعه مابین طلوع آفتاب تا ظهر چهار رکعت نماز بخواند در هر رکعت بعد از حمد سوره تبارک(ملک) و سوره حم سجده را بخواند خداوند از فشار قبر نگهش می‌دارد.(۱۹) این اعمال نمونه‌های اندکی است که در روایات باعث کم شدن یا نجات یافتن از فشار قبر شمرده شده است (۲۰)&lt;br /&gt;او را از فشار قبر محافظت می‌کند&quot;(۹)&lt;br /&gt;و در نقلی دیگر ان حضرت فرمودند: کسی که در روز جمعه بمیرد خدای تعالی رهایی از فشار قبر برای او مقرر می‌کند. (۱۰)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۵ـ خیرات بازماندگان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: &quot;میت در فشار به سر می‌برد اما به خاطر نماز برادرش خداوند قبر او را وسعت می‌دهد&quot;.(۱۱)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۶- قرائت سوره نساء در روزهای جمعه&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امام علی (علیه السلام) فرمود: کسی که در هر جمعه سوره نساء را بخواند از فشار قبر در امان خواهد بود.(۱۲)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۷- قرائت سوره نون والقلم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید:کسی که سوره نون والقلم را در نماز واجب یا مستحب بخواند خدای عزوجل او را برای همیشه از فقر در امان می‌دارد و هنگامی که بمیرد او را در پناه خود از فشار قبر مصون بدارد.(۱۳)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۸- قرائت سوره یس&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سوره یس خواندن نیز از عواملی است که ایمنی از فشار قبر می‌آورد .(۱۴)&lt;br /&gt;هرکس در روز جمعه مابین طلوع آفتاب تا ظهر چهار رکعت نماز بخواند در هر رکعت بعد از حمد سوره تبارک(ملک) و سوره حم سجده را بخواند خداوند از فشار قبر نگهش می‌دارد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۹-خواندن سوره تکاثر در موقع خواب&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رسول خدا(صلی الله علیه وآله) فرمود: هرکس موقع خواب سوره تکاثر را بخواند از(فتنه القبر) فشار قبر نگه داشته می‌شود و خداوند او را از شر نکیر و منکر کفایت می‌کند.(۱۵)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱۰- صدقه&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پیامبر(صلی الله علیه وآله)فرمود:صدقه آفات دنیا و فشار قبر وعزاب روز قیامت را دفع می‌کند.(۱۶)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱۱ -خواندن سوره توحید در مرض موت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رسول خدا(صلی الله علیه وآله) فرمود هرکس در مرض موتش قل هو الله احد را بخواند در قبرش عذاب نمی‌شود و از فشار قبر درامان است.(۱۷)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱۲-مداومت بر خواندن سوره زخرف&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&quot; امام باقر (علیه السلام) فرمود: کسی که مداومت بر خواندن سوره زخرف کند خداوند از حیوانات و حشرات زمین درامانش نگه می‌دارد و از فشار قبر ایمن می‌کند.(۱۸)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱۳ -خواندن چهار رکعت نماز&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هرکس در روز جمعه مابین طلوع آفتاب تا ظهر چهار رکعت نماز بخواند در هر رکعت بعد از حمد سوره تبارک(ملک) و سوره حم سجده را بخواند خداوند از فشار قبر نگهش می‌دارد.(۱۹)&lt;br /&gt;این اعمال نمونه‌های اندکی است که در روایات باعث کم شدن یا نجات یافتن از فشار قبر شمرده شده است (۲۰)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پي‌نوشت‌ها:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;‌۱- میزان الحکمه ۱۰ جلدی، ج ۳، ص ۱۷۸&lt;br /&gt;‌۲- بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۲۵۹&lt;br /&gt;‌۳- همان، ج ۷۵، ص ۲۶۵&lt;br /&gt;‌۴- ثواب الاعمال، ص ۱۱۱&lt;br /&gt;‌۵- بحارالانوار، ج ۶، ص ۲۲۱&lt;br /&gt;۶. بحارالانوار ج۶ص۲۴۴&lt;br /&gt;۷. همان ج۹۹ ص۲۰&lt;br /&gt;۸. همان ج۱۰۱ ص۱۸&lt;br /&gt;۹. شیخ صدوق ، من لایحضره الفقیه ،ج۱،ص۸۳&lt;br /&gt;۱۰. محمدباقر مجلسی،بحارالانوار،ج۶،ص۲۳۰&lt;br /&gt;۱۱. علل الشرایع، ج ۱، ص ۳۶۰.&lt;br /&gt;۱۲. بحارالانوار ج۹۲ص۲۷۳&lt;br /&gt;۱۳. همان ص۳۱۶&lt;br /&gt;۱۴. همان ص۲۸۹&lt;br /&gt;۱۵. بحارالانوار ج۸۶ ص۲۸۲&lt;br /&gt;۱۶. بحارالانوار ج۸۹ص۳۳۶&lt;br /&gt;۱۷.همان ص۳۵۳&lt;br /&gt;۱۸.ثواب الاعمال ص۱۱۳.&lt;br /&gt;۱۹. جمال الاسبوع ص۴۲.&lt;br /&gt;۲۰.ر.ک: معاد یا بازگشت به سوی خدا، ج ۱، صص ۲۷۷-۲۸۲.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منبع:کتاب «عالم برزخ در چند قدمی ما» محمد محمدی اشتهاردی سایت طهور سایت حوزه</description>
      <pubDate>Wed, 07 Dec 2011 07:01:19 +0630</pubDate>
      <guid>http://www.mahdion.com/modules/newbb/viewtopic.php?topic_id=6919&amp;forum=5</guid>
    </item>
        <item>
      <title>زنجیرهای نامرئی یهود [توسط REZAST]</title>
      <link>http://www.mahdion.com/modules/newbb/viewtopic.php?topic_id=6918&amp;forum=5</link>
      <description>يهوديّت:: زنجیرهای نامرئی یهود&lt;br /&gt;
زنجیرهای نامرئی یهود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اخبار و حوادث فراواني كه اين روزها جهان و مردم جهان را در خود گرفته به ويژه بحران‌هاي بزرگ و فتنه‌هاي بي‌نظير سياسي ـ اجتماعي كه مستضعفان و مسلمانان را مبتلا ساخته در كنار زلزله‌ها و آتش‌فشان‌ها گوش‌هاي بسياري از مردم سراسر جهان را براي شنيدن اخبار آخرالزّماني تيز كرده است. حتّي برخي از شبكه‌هاي خبري با تطبيق برخي احاديث با شرايطي كه در منطقة خاورميانه و شرق اسلامي مي‌گذرد، سعي در مصداق‌سازي و شناسايي علائم حتميّة ياد شده در روايات و اخبار رسيده از سوي حضرات معصومان(ع) مي‌كنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين همه به جاي خود نيكوست. امّا از چند نكته هم نمي‌توان غفلت ورزيد؛ چنان كه اين كندوكاو به افراط كشيده شود، به شرط تطبيق درست اين شرايط با اخبار اعلام شده در ميان روايات، پيش از موعد مقرّر ملاحظه و همة آنچه كه در دايرة تشخيص امام معصوم(ع) وارد است، موجب افشاي راز، هوشيار شدن خصم آل محمّد(ص) و آماده شدن بيش از پيش آنها براي سركوب دوستان و ياران حضرت شود. به طور قطع امر ظهور به تعويق افتاده و در آن بداء اتّفاق مي‌افتد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به موازات آن، چنان كه اين تطبيق و مصداق‌سازي نادرست و عجولانه از آب در آيد، انفعال، يأس و سرخوردگي مستضعفان را در پي خواهد داشت و حتّي ممكن است، آنان را در سراشيبي بي‌خيالي و تباهي چنان بغلطاند كه در آينده، همة آمادگي را براي تجربة حوادث و وقايع جدّي و همراهي با آن شرايط تا ديدار امام(ع) از دست بدهند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين تذكّر دوستانه به جملة شيفتگان ظهور مقدّس را مقدّمه ساختم تا عرض كنم بخش عمدة تلاش و سرمايه‌گزاري خصم آل محمّد(ص)، در همة سال‌هاي گذشته و همين امروز مصروف آلوده ساختن «جسم و جان» مستضعفان مي‌شود تا آنان همة استعداد شنيدن كلام حق، دفاع از امام حق و همراهي با ايشان از دست بدهند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پوشيده نيست كه امام منتظَر براي مردم منتظِر و همراه با اهل انتظار، به اذن الله مراتب و مراحل ظهور تا تأسيس دولت كريمه را پيش مي‌برند. مردمي كه مستعدّ استماع كلام امام خود و اجراي فرمان ايشان هستند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بي‌ترديد عموم شيعيان در ماجراي جانگداز عاشورا خوانده يا از قول سخنرانان شنيده‌اند كه امام حسين(ع) در دومين سخنراني خود در روز عاشورا مردم را مخاطب خود ساخته و پرده از راز شگفتي برداشتند. آن راز، راز مُهر شدن قلب‌هاي مردم و از دست دادن استعداد شنيدن و پذيرش كلام امام زمان و حاضر در ميدان بود. كلام كوبندة امام با عبارت «ويلكم ما عليكم؛ واي بر شما» آغاز مي‌شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در اين باره؛ خوارزمي مي‌گويد: دومين سخنراني امام(ع) در روز عاشورا بدين صورت بود:&lt;br /&gt;پس از آنكه هر دو سپاه كاملاً آماده گرديد و پرچم‌هاي لشكر عمر سعد برافراشته شد و صداي طبل و شيپورشان طنين افكند و سپاه دشمن از هر طرف خيمه‌هاي حسين بن علي(ع) را احاطه كردند و مانند حلقة انگشتري در ميان خود گرفتند، آن حضرت از ميان لشكر خويش بيرون آمد و در برابر صفوف دشمن قرار گرفت و از آنان خواست تا سكوت كنند و به سخنان وي گوش فرا دهند، ولي آنان همچنان سر و صدا و هلهله مي‌كردند كه حسين بن علي(ع) با اين جملات به آرامش و سكوت دعوتشان نمود و فرمود:&lt;br /&gt;ويلكم ما عليكم أن تنصتوا الي فستمعوا قولي...؛&lt;br /&gt;واي بر شما!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چرا گوش فرا نمي‌دهيد تا گفتارم را بشنويد كه هر كس از من پيروي كند، خوشبخت و سعادتمند است و هر كس عصيان و مخالفت ورزد از هلاك‌شدگان است و همة شما سركش هستيد و با دستور من مخالفت مي‌كنيد و به گفتارم گوش فرا نمي‌دهيد. آري؛&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در اثر هداياي حرامي كه به دست شما رسيده و در اثر غذاهاي حرام و لقمه‌هاي نامشروعي كه شكم‌هاي شما از آنها انباشته شده، خدا اين چنين بر دل‌هاي شما مهر زده است! واي بر شما چرا ساكت نمي‌شويد!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دشمنان حق، به خوبي دريافته بودند، ساده‌ترين طريق دور ساختن مردم از امام و قفل ساختن دل‌ها و گوش‌هايشان از شنيدن حق و تأثير پذيرفتن از آن، آلوده ساختن غذاي آنهاست. شايد تأكيد كلام وحي كه فرموده است: «فلينظر الأنسان إلي طعامه؛ پس انسان به غذايي كه مي‌خورد نظر كند.»  ناظر بر همين معنا باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آنچه كه به خورد جسم و جان خلق عالم داده مي‌شود، سرنوشت آنان را هم رقم مي‌زند به عبارت ديگر، اين تأمين كنندة خوراك جسم و جان مردم است كه سرنوشت آنها را معلوم مي‌سازد. بگرديد تا دريابيد سرنوشت مردم و حتّي زمينه‌سازي يا سدسازي در مقابل حادثة شريف ظهور را چه كسي يا چه كساني تعيين مي‌كنند. اين خوراك تنها «غذاي جسم» را شامل نمي‌شود. خوراك جان كه همان علم و معرفت است، مهم‌تر است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رسول خدا(ص) در تقسيم علم فرمودند: «العلم علمان، علم الأبدان و علم الأديان»  علم دو گونه يا دو دسته است، علم بدن‌ها و علم اديان؛ يعني آنچه كه مربوط به جسم مي‌شود و ديگري آنچه مربوط به جان مي‌شود. «خوراك جسم و جان» مردم را بايد دريافت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در حديث ديگري مي‌فرمايند: «العلم اكثر من أن يحصي فخذ من كلّ شيء أحسنه» علوم بيشتر و گسترده‌تر از اين است كه احصاء شود، پس وظيفة شماست كه از هر چيزي دنبال بهترين آن باشيد.&lt;br /&gt;گمان مي‌كنيد آنچه كه يهود و تابعان و ياران دانسته و ندانسته يهود در انبان جسم و جان مردم و مستضعفان سراسر جهان ريخته‌اند و همچنان نيز مي‌ريزند، دلي و گوشي براي كسي باقي گذاشته كه در هنگامة خوف و خطر مثل روز سخت عاشورا مستمع كلام امام زمان(ع) باشد؟ همراهي و رزم در ميدان پيشكش!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در هنگام شادي و برخورداري و امنيّت همة خلق عالم شجاع و سخي و عفيف مي‌نمايند.&lt;br /&gt;اگر كسي يا كساني قصد گفت‌وگوي مهدوي و انتظار دارند، لاجرم بايد همة همّت خود را صرف تطهير جسم و جان مردم از غذاي آلوده كنند، تا گوش‌ها و دل‌ها آزاد و رها شود و مستعدّ شنيدن دعوت امام و اعلام لبّيك به ايشان.   &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در عصر ما، دو صنعت بزرگ «خوراك‌سازي» براي جسم و جان مردم را يهوديان در اختيار گرفته‌اند و با كنترل كامل به آن جهت مي‌دهند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر چيزي هم از دست آنها خارج مانده، عوامل بي‌جيره و مواجب منفعل آنها در كشورهاي مستضعف‌نشين، آن همه را در مسير و راستاي خواست يهود قرار مي‌دهند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از دست‌كاري ژنتيكي دانه‌ها و موادّ غذايي كه به صورت جدّي و سازمان يافته انجام مي‌شود بگيريد تا حلقه‌هاي آخر آن يعني فست‌فودها يا همان غذاهاي آماده و... .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين زنجيرة غذاي جسم مردم است، آميخته با چاشني گزندة حرام و شبهه و ربا و... كه بحث مستقلي مي‌طلبد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زنجيرة دوم مربوط به خوراك جان مردم است. همان كه مجموعه‌اي از كمپاني‌هاي رؤياساز هاليوودي، خبرگزاري‌هاي جهاني، شبكه‌هاي ماهواره‌اي، اينترنت و بالأخره، دست آخر روزنامه‌ها و نشريّات زرد و كتب ترجمه و منتشر شده، آزاد از هر امر و نهي آنها را تدارك مي‌بينند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چند سال قبل در سفري كه به فرانسه داشتم، از نزديك ناظر عملكرد سازماني بودم كه وظيفه‌اش كنترل كامل رسانه‌هاي شنيداري و ديداري فرانسه و پالايش برنامه‌هاي آنها از آثار آمريكايي بود. شبانه روز در اين سازمان بزرگ توسط كارشناسان خبره و دستگاه‌هاي مدرن برنامه‌هاي كليّة شبكه‌هاي شنيداري و ديداري كنترل مي‌شد تا مبادا كه آنان لحظه‌اي از قوانين و مقرّرات وضع شده دربارة پخش آثار آمريكايي كه بسيار هم محدود كننده بود، عدول كنند. اين برنامه‌ها شامل موسيقي، فيلم، خبر و... مي‌شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در حالي كه همة جهان از آثار غربي و اروپايي مي‌نالند، فرانسوي‌ها از آثار آمريكايي و هاليوودي مي‌نالند و با تمهيداتي دست به كنترل، تصفيه مي‌زنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ساكنان كشورهاي شرقي و مسلمان، محصولات كمپاني‌هاي رؤياساز هاليوود و امثالهم را تنها وسيلة سرگرمي و تفنّن مي‌شناسند از همين رو، تماشاي فيلم در ميان آنها تداعي كنندة تخمه و ساندويچ بوده، همة اسباب بي‌خيالي، بي‌وضعي و انفعال. درست در همين اوقات بي‌وضعي، محصولات سينمايي، كتب داستاني، موسيقي و غيره كار خود را مي‌كنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همة تعاريف از بودن، زيستن و نحوة گذران حيات را جابه‌جا مي‌كنند و تمامي نمونه‌ها و نمادهاي دلخواه رؤياسازان را جايگزين مي‌سازند تا همة ساكنان زمين، آنچنان كه آنها مي‌خواهند و مطلوب خود و حافظ منافع مي‌شناسند، عمل كنند. بينديشند و در مسير تعيين شده مشي كنند. در نقاط عطف مهم، همين آموزه‌هاي جايگير شده در ناخودآگاه، كار خود را مي‌كند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همة اهداف و خاستگاه صليب و صهيون را كه دستگاه‌هاي سياسي و نظامي دنبال نمي‌كنند. بسترساز اجزاي كليّة استراتژي‌هاي سياسي نظامي غرب، رسانه‌هاي غربي‌اند. اين اسباب به ظاهر فرهنگي، همة مستضعفان را براي راحت‌تر خورده شدن و با پاي خويش به دام فرو غلطيدن مهيّا مي‌سازند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;كمتر كسي از جايگاه، اهمّيت و نقش تعيين كنندة «فرهنگ» و فعّاليت‌هاي فرهنگي آگاهي كامل دارد. مديران اجرايي، محصولات فرهنگي را به مثابة فرهنگ مي‌گيرند. از اين رو سخت بستة صورت محصولاتند. به همين دليل هماره در انديشة وارد ساختن اين محصولات به قيمت ارزان از فروشگاه بزرگ غربي‌اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گاه ديگر در وقت تصميم‌سازي نيز، همة همّت خود را مصروف كپي‌برداري محصولات چند رسانه‌اي غربي در صورت و محتوا مي‌سازند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گاهي نيز اين عمل نابه‌خردانه را با اين توجيه همراه مي‌كنند كه، چون مردم از موسيقي و آثار لوس‌آنجلسي استقبال مي‌كنند و از بازار آزاد كالاي مورد نيازشان را مي‌خرند، خود با توليد مشابه اين آثار بازار و ذهن مردم را تحت كنترل مي‌گيريم. از همين جا «موسيقي مشابه، خوانندگان مشابه و فيلم‌هاي مشابه» فراوان داريم. همگي با پروانه و آرم و نشان اسلامي توليد مي‌شوند و از آنجا كه اين آثار بسيار بد و كليشه‌اي ساخته مي‌شوند، باعث مضحكه و خنده نيز مي‌شود. در جايي يا اثري با خبر شدم كه «شجاع الدّين شفا» فراماسونر و سرسپردة دستگاه ماسوني پهلوي گفته بود كه ما مأموران خود را چنان پرورده و در دستگاه كاشته‌ايم كه خلاصي از دست ما و اهداف ما به اين سادگي ممكن نيست. سخني با اين مضمون نقل شده بود. درست يا غلط بودن اين نقل قول مهم نيست. مهم آن است كه بسياري از محصولات فرهنگي ما، ردّ و نشان اين مأموران دانسته يا ندانسته را برملا مي‌سازند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;انتشار عناوين بي‌شماري از كتب ضالّة و مضلّة فرق و نحله‌ها، رمان‌ها و داستان‌ها و... را كه قفسه‌هاي كتابفروشي را مملوّ ساخته‌اند از كجا و چگونه سر بر آورده‌اند. انتشار آثاري شناخته شده از نويسندگاني چون «دون براون» كه توسط چندين ناشر به طور هم زمان ترجمه و منتشر مي‌شود، حاصل يك اتّفاق ساده است؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ترجمه و دوبلة آخرين آثار روز سينمايي هاليوود كه جملگي با جهت‌گيري خاصّ فرهنگي و حتّي سياسي ـ اجتماعي عليه مستضعفان ساخته شده‌اند را بايد بر عنوان يك سوءتفاهم شناخت؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هر كس كه اطّلاعات اندكي از رسانه، پروپاگاند و نقش حيرت‌انگيز نمادها در انتقال غيرمستقيم، امّا مؤثّر آموزه‌هاي مورد نظر كارگردانان و صاحبان كمپاني‌هاي رؤياساز داشته باشد، به خوبي درمي‌يابد كه همة ابتذال در صورت و سينة زنان هنرپيشه منحصر نمي‌شود كه بتوان با چند دستگاه كامپيوتر و چند تكنسين آن را پوشش داد يا صحنه‌هاي مورد نظر را از ميان فيلم برداشت. اين سخن بس كودكانه است، اگر گفته شود، مردم اين آثار را ديده‌اند يا از كنار خيابان با قيمت اندكي خريده‌اند، ديگر چه باك.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عذر بدتر از گناه كه نمي‌توان آورد. از كاهلي و عدم نظارت و كنترل ماست كه باز مكّارة فيلم و موسيقي به صحن كليّة خواروبارفروشي‌هاي شهر و روستا كشيده شده است. سرمايه‌گزاري‌ كلان براي بازسازي صحنه‌ها و ترجمه و دوبلة سريال‌هاي تلويزيوني آمريكايي، همچون «لاست» و... با هيچ دليل و برهاني پذيرفته نيست. چنان كه برخي شواهد حكايت از آن دارد كه مقدّمات اين خدمت به اهالي فرهنگ با رقمي قريب به يك‌صد ميليون تومان فراهم آمده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به همان سان كه تمديد اعتبار مجوّز فعّاليت حمايت كنندگان شبكة صهيونيستي «فارسي وان» كه به گزارش شبكة اطّلاع‌رساني «جهان» اين رقم حمايتي بالغ بر 500 هزار دلار در ماه مي‌شود، پذيرفتة هيچ كس نيست.&lt;br /&gt;بي‌گمان «چشم‌ها را بايد شست    جور ديگر بايد ديد!»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اسماعیل شفیعی سروستانی &lt;br /&gt;برگرفته شده از سایت موعود</description>
      <pubDate>Thu, 10 Nov 2011 10:22:48 +0630</pubDate>
      <guid>http://www.mahdion.com/modules/newbb/viewtopic.php?topic_id=6918&amp;forum=5</guid>
    </item>
      </channel>
</rss>
